شبی با شاه عباس - قسمت 3

سه ساعت بعد

مرجان: آقای وثوق، آقای گلکار! بفرمائید!

کارن غر می زند: وا! اینارو برا چی صدا زدی؟

صدای قدم های پسرها شنیده می شود.

علی: فکر کنم حافظه ی عکس گوشیت پر شد، البته شارژشم خلاص!

کیانوش: جدی؟ ...کاش اول زنگ می زدم خونمون که شب دیر میایم!

مرجان: بفرمائید! نفری یه لقمه ی کوچولو، بیشتر نمیرسه!

علی: دست شما درد نکنه، چقدرم، من گرسنم!

کارن: (زیر لب) کوفت کن! (ادای او را در می آورد) چقدر گرسنه م! حیوونی!

کیانوش: (با دهان پر) اوهوم، خوشمزه س! مرسی.

مرجان: دست پخت کارنه!

علی: آره واللا! خیلی عالیه!... راستی چه موزه ی خلوتیه! هیشکی نیومد سراغمون! ساعت چنده؟

کیانوش: اوه! ده دقیقه به دوازده س!

مرجان: نه؟! دوازده؟ (جیغ می کشد) یعنی سه ساعته ما اینجائیم! وای!

صدای دویدن و پس از آن در زدن شنیده می شود

-        آهای، نگهبان! ...... آهای... هیشکی اینجا نیست؟!... نگهیان.

-        بریم اون در بزرگه!

فریاد همزمان هر چهار نفر و کوبیدن درب به گوش می رسد:«کمک!...کمک!»

مرجان:  آقا، ... اوه، آقا!... ترو خدا!

علی: با موبایل زنگ بزنین به 110 !

کارن:  آره واللا، فردا روزنامه ها می نویسند: دزدان موزه ی ساوه به دام افتادند!

کیانوش: دعوا نکنین، مال من که خاموشه و شارژم نداره!

مرجان: وای! وای!

کارن: فایده ای نداره، امشبو باید بریم تو اون حجره ی شاهسونا بمونیم!

مرجان: کجا؟

کارن: پیش اون خانم و آقای شاهسون! (می خندد) به سیبیلای مرده نیگا نکن! لباس خوشگلای خانمه رو ببین!

علی: مام بهتره بریم تو حجره آهنگری!

کیانوش: آره! بریم. (آواز می خواند) تو بدم، تا من بخوابم! تو بمون تا من بتابم!    

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

پادشاه عراق(ملک فیصل) بدون احساس دلبستگی زیاد به شهناز، مایل بود این ازدواج انجام شود زیرا با این کار مورد حمایت ایران قرار می گرفت و به هر حال پدرزن، به دردش می خورد!
شهناز پهلوی/ خسرو معتضد

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...