شبی با شاه عباس - قسمت 6

لحظاتی بعد، هیچکس در چهارسوق نمانده بود. درب بزرگ بسته شد و تاریکی همه جا را فرا گرفت. کارن، آرام، آرام به طرف دوستش رفت. در کنار او دراز کشید و با ترس و لرز به خواب رفت.

صبح زود، از صدای فریاد مرد نگهبان از جا پریدند:

-          اِی هُوار! کی بَشدِه شما بیاین اینجُن. انگار خُُنه ی نن جُنِشونه! بلن شین بینم

در حالی که هوار می کشید، بی توجه به سخنان آنها، با خشونت وسایلشان را گشت. سپس با عصبانیت آنان را از موزه بیرون کرد و به دنبال آن، وسایلشان را نیز، به بیرون پرتاب کرد:

-         برین گمشین!

کارن، نگران کاغذهایش بود. کیف و کوله اش را رها کرد و لوله ی کاغذها را که نگهبان پرت می کرد، در هوا گرفت. «آخیش»ی گفت و روی زمین ولو شد. راست نشست و کاغذها را باز کرد. آن چه را که می دید، باور نداشت. ورق زد و با شگفتی دریافت که طرح های چند خطی و ساده ی او، کامل شده است. نقشه ی بنای دوازده ضلعی چهارسوق از داخل و خارج، کامل و بی نقص، می نمود. حوادث شب گذشته را به خاطر آورد و به یاد لحظه ای افتاد که محب علی بیک، قلم در دست، بر روی طراحی او خم شده بود. لبخندی زد و زیر لب گفت:

-         دستت درد نکنه، معمارباشی! با کمک تو، بازم اول میشم!

  

حمید

پنجم فروردین 1394

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...