مهر دل - قسمت 16

با دريافت پيامك يلدا، ليلا صبح زود آماده بيرون رفتن گرديد. يادداشتي براي سارا و ركسانا بر روي درب يخچال چسبانيده و از مجتمع خارج شد. او تصميم داشت براي ياد گرفتن منطقه، بخشي از مسير را پياده طي كند، لذا بر خلاف شب قبل، قدم زنان از خيابان مقدس اردبيلي عبور كرده و وارد خيابان ولي عصر شد. به ساعت اش نگاه كرد، هنوز زمان زيادي تا باز شدن دفتر باقي بود. به راه پيمائي اش ادامه داد و به حوادث شب قبل فكر كرد:

-            بي خانماني ،ترس، بي پولي، آواره شدن، شهياد، خجالت زده شدن، ركسانا و باز هم شهياد!

نگاه شهياد را به خاطر داشت، به ياد حرف سارا افتاد و با لبخند آن را تكرار كرد:

-            شهياد وانتي!

 به مقابل دفتر رسيده بود كه به خودآمد، او تمام مسير را پياده طي كرده بود! با اعتماد به نفس وارد دفتر يلدا شد و به انتظار نشست. ساعت 9:15 بود كه فلورا خبر داد: خانم اش با تاخير خواهند آمد. ليلا، از دفتر خارج شده و در كنار دكه ي جرايد، مشغول تماشاي روزنامه هاي صبح گرديد. زماني كه مي خواست به دفتر برگردد، علي دهدشتي را ديد كه داشت از روبرو مي آمد:

-            سلام خانم فرهي، ديروز افتخار داشتم از طريق رزيتا با شما آشنا بشم!

استاد دانشگاه در لباسي اسپرت، بسيار شيك به نظر مي رسيد:

-           تشريف مي بريد دفتر خانم انتظاري؟

وقتي با پاسخ مثبت مواجه شد، اجازه خواست تا او را همراهي كند و در همگامي با او شروع به صحبت كرد:

-          از كارهاي شما و خانم بكتاش، در برج دوپلين ديدن كرديم، كارهاي زيبائي بود (ليلا تشكر كرد)، اين تعريف براي تعارف نبود، از ديد خانم هايي كه حضور داشتند، فوق العاده بود، فرح و زري هم كار شما را پسنديدند (با احترام درب ورودي را براي ليلا باز مي كند)… حتي دكتر بيژن هم با اينكه مدام از كار طراحان فرانسوي تعريف مي كند، كاركرد شما را باور نداشت!بفرمائيد…  (سوار آسانسور شدند)… اي كاش يك ذره از اين هنر را من هم داشتم! (ليلا مي خندد)، نخنديد خواهش مي كنم!…    من طرح هاي بسياري را در هتل هاي بزرگ دنيا شاهد بودم مثل: هتل سوئيس استانبول، جميراي دوبي، والروف وين و … خيلي هاي ديگه، اما كار شما (وارد دفتر يلدا شدند)، يك روح زيباي ايراني دارند، مانند (فلورا، با ديدن دهدشتي لبخند مي زند و ليلا نگاه و برق چشمان دختر را مي بيند)، مانند مينياتور ايراني…

صداي يلدا، سخنان مرد را نيمه تمام مي گذارد:

-          علي! مثل اينكه خودت را به ليلا معرفي كردي! بياين توي دفتر، فلور!،  قهوه!

علي دهدشتي ، تعظيم كرده و دست يلدا را مي بوسد. با ورود به دفتر، يلدا كه دوستش را در حيرت مي بيند، صحبت را ادامه مي دهد:

-          ديروز عصر، اين استاد محترم! توسط مرجان (ابروهاي ليلا به علامت سوال در هم مي رود)، وا!…  مرجان همون دوستمه كه بوتيك مردونه داره،…! و برای ديدن برج دوپلين، (مي خندد) يواشكي رفتيم. من و علي! و مرجان و فرح!…  آره، هي مي خواد تو رو ببينه! خب اينم ليلا.

فلورا، با سيني قهوه وارد مي شود و هنگام تعارف، سعي در جلب توجه دهدشتي دارد:

-          بفرمائيد آقاي دهدشتـــي!

ليلا، كيف اش را روي زانو گذاشته و كمي به طرف مرد متمايل مي شود:

-          بفرمائيد!

علي، با كمي مكث شروع به صحبت مي كند:

-          خانم!، من يك كلبه ي محقري (يلدا كه پشت ميزش نشسته و به ظاهر توجهي به گفتگوي آنها ندارد،)

با خنده مي گويد:

-           يك هكتار زمين با 800 متر بنا شده كلبه!

-          …، یلدا خانم، ميذاري حرف بزنم، …بله، توي لواسانه كه تازه بنا شده و مي خواستم شما طراحي آن را بپذيريد! لطفاُ

 ليلا به يلدا نگاهي مي اندازد و با اشاره ی او، كار را قبول مي كند:

-          لطفاُ آدرس را بدين تا من ظرف امروز و فردا برم براي بررسي و كارهاي اوليه

استاد دانشگاه كه از پذيرش ليلا خوشحال شده، تقاضا مي كند كه امروز اين كار انجام شود.

يلدا، از جا برخاسته و به آنها مي پيوندد:

-          بهتره كه همين الان برين! صبحه و هوا عالي! هم فاله و هم تماشا

هر دو موافقت كرده و يلدا مي خواهد آنان را بدرقه كند كه آقاي انتظاري داخل مي شود. با ديدن ليلا، با او دست مي دهد:

-          سلام، دختر خوب! چطوري ليلا جان!

اما با ديدن علي، لبخندش کمرنگ شده و به سردي با او برخورد مي كند. يلدا، شوهرش را در جريان توافق كاري آنان قرار داده و وي با آرزوي موفقيت براي دختر، با آنها خداحافظي مي كند. در هنگام خروج، ليلا متوجه نگاه هاي پنهاني فلورا و علي مي شود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...