مهر دل - قسمت 18

از راننده در مورد گلفروشي خوبي در اطراف منزل مادر علي سوال مي كند و او كه پيرمردي ساكت و آرام است، اظهار بي اطلاعي می نماید. ليلا، به فكر شهياد مي افتد:

-         فرح جان، شهياد را ميشناسي؟ (با نه گفتن او ادامه داد) سارا ميگه بهترين گلا رو داره، اگه آدرس خونه ي مادر علي را داري، بهش زنگ بزنيم و سفارش بديم!

 اين پیشنهاد، فرح را خوشحال می کند ولي ليلا به ياد می آورد كه شماره ي تلفن مرد را ندارد و بايد با سارا تماس بگيرد. تماس هاي مكرر نتيجه اي نداشته و تلفن همراه سارا خاموش است:

-           اَه، اين دختره! باز يادش رفته تلفنشو شارژ كنه!… 

فرح مي خندد:

-          اشكالي نداره، ما كه داريم ميريم تو رو برسونيم، خب اونم مي بينيم.

دلشوره ي ليلا دوباره شروع مي شود، با خود فكر مي كند:

-          زبونتو، فلفل بزنن ليلا خانم! مگه نمي توني ساكت بموني؟ آخه حالا يه شب نشده با خودم مهمون ببرم تو خونه ی مردم!

اتومبيل در مقابل ساختمان مي ايستد و آنها پياده مي شوند. ليلا، با ترديد به طرف درب بازكن تصويري مي رود اما قبل از زنگ زدن، نگهبان ساختمان، درب را باز مي كند:

-         بفرمائيد خانم!

بالا مي روند. لیلا، زنگ آپارتمان را مي زند و در دل دعا مي كند كه هيچكس خانه نباشد! جوابي داده نمي شود، مي خواهد از فرح عذر خواهي كند كه درب آپارتمان با شدت باز شده و سارا يقه ي او را مي چسبد:

-          دختره ي فراري! صبح زود كدوم گوري رفتي! (او را به درب فشار مي دهد) زود باش، با اين يلدايِ حاج جبار چيكار داشتي؟! فينگيل! سر همه كلاه (فرح را مي بيند و يقه ي ليلا را ول مي كند) خاك بر سرت ليلا!

ركسانا كه حوله ي حمام را پوشيده و به شدت مي خندد، با سكوت و «سلام» سارا، از پشت درب بيرون مي آيد و با ديدن فرح، خنده اش قطع مي شود :

-            واي ببخشيد خانوم!

لحظه اي همه ساكت مي شوند. اما با خنديدن فرح، هياهو دوباره اوج مي گيرد. سارا هر دو را به داخل هل مي دهد:

-          حالا رفتي مامانتو آوردي!

فرح كه مامان خطاب شده، بيش از سايرين مي خندد. با آرامتر شدن اوضاع، ليلا، فرح را معرفي مي كند، سارا، او را به ياد مي آورد:

-          شما؟ شما همون خانم همراه رزيتا هستين؟ آره آره (سر تا پاي فرح را ورانداز مي كند) آره! فرحِ سفيدابي!

ليلا تصحيح مي كند:

-         خانم کوه سرخی!

فرح از ديدن آنها اظهار خوشوقتي مي كند و ركسانا كه لباس پوشيده، مهمان را به نشستن دعوت مي كند. تا حاضر شدن آب پرتقال و تعويض لباس ليلا، سارا تمام ماجراي ديشب را حكايت مي كند. با پيوستن آن دو، فرح، موضوع ملاقات يلدا و علي دهدشتي و تماشای دوپلین را بازگو مي كند. ليلا كه در اثر صبحانه نخوردن، دچار ضعف شده است، با رنگ پريدگي به ستون پذيرائي تكيه مي كند و ركسانا كه متوجه حالت او گرديده، به كمك اش مي شتابد.

سارا، ضمن ملامت ليلا، دهان او و فرح را با كيك و شير پر مي كند و با افسوس مي گويد:

-           ايكاش اين شهيادِ افسونگر الان اينجا بود! (نگاهي به دوستانش مي اندازد) چار تایي اندازه ي اين گلفروشه هم نيستيم!

ركسانا با خنده جواب مي دهد:

-           توي بخچال، سالاد اوليويه هست! پريروز، شهياد درست كرده!

ليلا كه جان گرفته بلند مي شود و به طرف آشپزخانه مي رود، سارا داد مي زند:

-           اوهوي! ما هم ناهار نخورديم ها!

همه با هم دور ميز مي نشينند و ركسانا غذا را مي آورد:

-           تقصير ساراس! نذاشت غذا درست كنم! بَس كه شيرين زبوني كرد!

سالاد كه در ظرف دربسته قرار دارد، در مدت كوتاهي تمام مي شود. ليلا «آه»ي از رضايت كشيده و از غذا تعريف مي كند. بقيه دخترها هم دستپخت شهياد را مي پسندند. فرح مي خواهد برود كه ركسانا مانع او مي شود و به ناچار راننده اش را برمي گرداند. شيطنت هاي سارا و قهقهه هاي ركسانا، زمان را از ياد آنها مي برد. تا غروب، هيچيك به ساعت توجهي ندارند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...