مهر دل - قسمت 19

زنگ تلفن ركسانا، آنها را متوجه گذشت زمان می کند.:

-           سلام،…    خوبم واي نميدوني از دست اين دوستات چقدر خنديدم…. (مي خندد و در مقابل نگاه ليلا و سارا سر تكان مي دهد) … آره، خوبه خوبم! … ببين شهياد! اينا ته ظرف سالاد را در آوردن!….  (ليلا اشاره مي كند كه مي خواهد با شهياد صحبت كند) … باشه قربونت برم! گوشي را نگهدار، ليلا! مي خواد باهات حرف بزنه!

گوشي را به او مي دهد:

-        سلام آقا شهياد! …  متشكرم شما خوب هستين؟… يكي از دوستانم مي خواد امشب براي كسي گل بفرسته، من شما را معرفي كردم…….نه، … كجا؟! … واي بيايم باغ گل!…. احمدآباد؟!… (نگاهي نااميدانه به فرح مي اندازد و او با گفتن «قبوله»، خيالش را راحت مي كند) باشه … … با چي بيايم؟…  باشه! ممنونم!

گوشي را بر روي تلفن قرار داده و با نگراني مي گويد:

-          گفت از ركسانا آدرسو بگير و بيا!

دختر جوان با شادي به هوا مي پرد:

-          بياين بريم كه خيلي قشنگه!، من رفتم لباس بپوشم

در حال دويدن به سمت اطاقش، داد مي زند:

-          اسپرت بپوشين و بدون كيف!

فرح لباس خود را مناسب مي داند و سارا هم مجبور به استفاده از لباس هاي ليلا مي شود. زماني كه مي خواهند آپارتمان را ترك كنند، فرح تصميم دارد به راننده اش زنگ بزند ولي ركسانا با اين امر مخالفت كرده و نپسنديدن شهياد را دليل مي آورد:

-          … هميشه ميگه، يه خورده وسط مردم بدبخت خَر غلت بزن!

-         مگه اين شهياد شما فيلسوفه يا چپيه؟ (اين را فرح مي گويد و سارا جواب مي دهد)

-          نه بابا! شهياد وانتيه!

ركسانا كه حالت راهنما را دارد، آنها را تا بزرگراه چمران پياده مي برد و سپس براي رفتن به ميدان آزادي سوار تاكسي مي شوند. دور ميدان آزادی شلوغ و ازدحام غریبی است. دخترها از ميان دستفروشان پرشماري كه با دیدن آنان فريادشان شدت گرفته، عبور كرده و به ايستگاه سواري هاي احمد آباد مي رسند. ركسانا، اتومبيل مرد مسني را انتخاب كرده و عليرغم اعتراض راننده هاي ديگر حركت مي كنند.

 سارا كه در جلوي ماشين و در كنار راننده نشسته، دوباره شيطنت اش گل مي كند:

-          ركسي، واسه چي اين همه راننده ي جوون را رد كردي و يه بابا بزرگ رو انتخاب كردي! الهي يه شوهر پير نصيبت بشه دختر!

راننده ي پير، مي خندد و با مهارت از بين ماشين ها عبور مي كند:

-          بابا جون! برا اينكه اين روزا جوونا بي ادب شدن، سنگيني ندارن! (وارد بزرگراه آزادگان مي شود) خانوم به نظرم آشناس! مي دونه كه يه دفه، پسره خمار ميشه و ميزنه پدر خودش و مردمو در مياره، (از آينه به ركسانا نگاه مي كند) درست نميگم دخترم!

ركسانا «چرا»يي گفته و پير مرد خوش صحبت ادامه مي دهد:

-          آره بابا جون! من خودم دو تا دختر دارم، مي ترسم اونا رو شوور بدم!

دختر ها مي خندند و سارا ميگه:

-          كو شوور بابا!

-          آره بابا جون! كو شوور؟ لامصبا! صب تا شب ميرن پي … راستي كجا بايد برم؟

ركسانا مي گويد:

-          باغِ گلِ حاج فردوس

-         … اِ اِ ، پس شماها آشناي شهيادين، گفتم آشنايين! خب خودم راهشو بلدم… (وارد احمد آباد مي شود) … چه مرديه اين شهياد! راستِ راسته!

از كوچه هاي فرعي عبور مي كند و دقايقي در سكوت رانندگي مي كند.

-           اينم باغ حاج فروس!

جلوي درب بزرگ باغ مي ايستد. ركسانا كرايه ي ماشين را مي پردازد و دخترها پياده مي شوند.

با کوبش درب، پارس شدید سگ از داخل باغ بلند می شود. صدای حیوان وحشت ایجاد می کند و سارا از ترس به فرح مي چسبد. صداي آمرانه ي مردي كه سگ را صدا مي زند، حيوان را خاموش مي كند. درب باز شده و قامت مردي قوي هيكل نمايان مي شود. مرد، چوبي به شكل چماق با سرگره دار، در دست گرفته و دستمال بزرگي نيز به گردن دارد.

با ديدن دخترها، سگ گنده را كه مي خواهد بيرون برود، عقب مي زند و گويا تازه متوجه ركسانا شده، با لهجه ي لري مي گويد:

-         ها، توني؟! بيا، بيا تو (سگ را نوازش مي كند و طناب گردن حيوانرا در دست مي گيرد) امشو، با خود اينهمه آدم آوردي!

 ركسانا، سلام كرده و جلوتر از بقيه وارد مي شود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...