مهر دل - قسمت 22

ليلا نگاهي به فرح مي اندازد و اين بار فرح پاسخ مي دهد:

-          آقاي شهياد! من ...

شهیاد با طعنه مي گويد:

-          فرح! وقتي ميگي آقای شهياد! من ياد پدرم مي افتم!

سارا كه ديگر از صدا كردن چارلي خسته شده، مي خندد:

-          آره واللا!

-          آره! خب … شهياد، من مي خوام براي مادر يكي از دوستهام كه فردا تولدشه گل بفرستم، ليلا جون (شهياد به ليلا نگاه مي كند) گفتن از شما كمك بگيريم.

 توجه شهیاد به گلاب كه از پله ها بالا مي آيد، جلب مي شود. دختر كوچولو، بغچه اي پارچه اي در دست دارد و آن را به ركسانا مي دهد:

-          مادر نان تازه داد

ليلا دست دخترك را گرفته و بر روي زانويش مي نشاند:

-          بيا خوشگلم!

ركسانا در حال تعارف نان است كه شهياد، از فرح آدرس را مي پرسد.

-         آقا بزرگی، خيابان مينا، پلاك 1550 ، خانم ..(«دهدشتي» اين را شهياد مي گويد و موجب تعجب فرح مي شود) اي واي! شما ميشناسيشون!

شهياد به چهره ي او خيره مي شود:

-          نامزد علي دهدشتي هستيد؟

فرح جا مي خورد و با لكنت پاسخ مي دهد:

-         …  آره!، نه نه! يعني نامزد كه نه! اون دوستمه (همه به او نگاه مي كنند) با ليلا كه از ويلاي لواسون علي! برگشتيم (شهياد با چشمان تيره به ليلا نگاه مي كند) تصميم گرفتم برا شون گل بفرستم

-          گل خاصی را در نظر دارين؟

-          نه، هر چيزي كه مناسب باشه!

شهياد، از ركسانا مي خواهد كه براي گلاب و بچه ها، شكلات بياورد. او پس از كمي فكر كردن، با عذر اينكه تا فردا صبح زود، امكان چیدن گل وجود ندارند. با تلفن همراه به گلفروشي دوست اش در جردن زنگ مي زند و سفارش سبدی از گلايول و رز زرد را مي دهد.

صدای ماه گل و فرزندانش بچه ها كه شكلات ها را در دست گلاب ديده و براي خوردن آن با او كشمكش دارند، مشغول بازي با كودكان مي شود. شهياد كه زنان را گرم گفتگو مي بيند از پله ها پائين آمده و با چارلي به پشت باغ مي رود.

ماه گل، در جواب پرسش آنها از زندگي در باغ اظهار رضايت مي كند و با شرم و حيا، از تولد فرزندانش و از توجه شهياد به بچه ها، درس و مدرسه گلاب و آسايش آنان مي گويد. تلفن همراه فرح زنگ مي زند، شماره را مي بيند و تماس را قطع مي كند. زنگ زدن، تكرار مي شود. با عصبانيت جواب مي دهد:

-         بفرمایید!…  توهستي رامش؟!…  نه، چه خبر؟… بگو گوش مي كنم… (سارا از ماه گل در مورد غذاهاي محلي «مزار شريف» مي پرسد و او نام مي برد)… آره! ايميل از سوئد، بله، باشه….نامه ي گمرك! نه صبح زود ميام.. قربانت.

 چند لحظه بعد، شهياد پيدايش مي شود و از پائين داد مي زند:

-         دير شد بريم

ماه گل نمي گذارد ركسانا و مهمانان، سيني و بقيه ي وسائل را جمع كنند و همراه مردان، آنها را تا دم درب بدرقه مي كند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مهاجرین ترکستانی ساکن ایران از نیروهای مخفی شوروی وحشت دارند. در زمان حکومت پهلوی دوم، عده ای از مجاهدین ترکستانی را مخفیانه از ایران ربوده یا سرهایشان را بریده بودند.
ترکستان در تاریخ/ اراز محمد سارلی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...