مهر دل - قسمت 24

فرح از لبه ي بالكن به پائين نگاه مي كند و شهياد را در حال كمك به عباس مي بيند، بقيه را صدا زده و او را نشان مي دهد. شهياد كه خنده ي دخترها را مي شنود، بدون سر بلند كردن، با دست اشاره مي كند و مي گويد:

-           بياين پائين!

اين بار سارا جلو مي افتد و بقيه به دنبالش! شهياد از عباس خداحافظي مي كند «بنويس به حساب!». با نشستن در اتومبيل، ابتدا لیلا و سپس بقيه ي دخترها از شهياد تشكر و از غذا تعريف مي كنند.

شهياد، آینه را میزان مي كند:

-         ببخشيد! عباس ببم! دسر خارجی نداره، برا اين يكي ميريم سراغ شاگل!

از پشت سر ضربه ای به شانه اش می خورد. لیلا می گوید:

-          وقت کردی تیکه بنداز

و سارا با دندان های فشرده ادامه می دهد:

-          ولش کن بابا، اینم مثل یلداس. یه شام داده حالا باید نازشو بکشیم

شهیاد با خندهآدرس منزل فرح را  مي پرسد و به راه مي افتد.تلفن همراه فرح زنگ مي زند:

-          سلام، ….  … واي خانم سلام… خواهش مي كنم! قابل شما را ندارد… مي خواستم حضوراً تقديم كنم اما علي! وقت نداشت… تولد شما مبارك!… ميام خدمتتون… فرداشب، چشم… خداحافظ مادر!… سلام علي جان!… من با ليلا هستم…. آره، خيلي خوش گذشت… خواهش مي كنم … بله عزيزم! فردا ميام…خداحافظ

دقایقی سکوت برقرار می شود. دست شهیاد برای روشن کردن دستگاه پخش آهنگ دراز می شود که سارا  از او مي خواهد به منزل دائيش برود. التماس و خواهش ركسانا، براي ماندنش شروع مي شود. دستگاه پخش خاموش می ماند. با پادرمياني ليلا، قرار شد، برای برداشتن لوازم سارا،ابتدا به منزل دایی اش بروند.

مسير انتخابي براي منزل دائي و خريد از شاگل يكي است. مغازه ی شاگل، با دكور سنتي و بشكه ي چوبي طرح بستني سازهاي قديمي كه بجاي تابلو در پياده رو نصب شده، بسيار شلوغ است. با ترمز شهياد، ركسانا پياده شده و داد مي زند:

-            مهمون من!... بشينين، الان ميخرم و ميام

براي يك لحظه صداي شجريان در داخل ماشين طنين انداز مي شود، تلفن همراه شهياد است :

-          سلام، بفرمائيد… خودم هستم (سرش را بهستون ماشین تکیه می دهد) بله... خانم فرهی! (توجه دخترها به گفتگوی شهیاد جلب می شود) بله ... چرا با خودشون تماس نگرفتین؟ ... واحدهای تجاری فقط! ... من سر نمیارم... (شهیاد فریاد می زنذ) قرارداد با خانم فرهی!؟... بله ... چشم، چشم،چشم!

رکسانا با سینی و لیوان های پر از معجون شاگل، بازمی گردد. سکوت شهیاد و دوستانش او را نگران می کند:« چیزی شده؟» شهیاد از اتومبیل پیاده و سینی را از دست او می گیرد:

-         نه خیر خانوم، گویا خانم فرهی هم به جمع مهراسی ها پیوسته!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...