مهر دل - قسمت 26

فرح و لیلا به صورت شهیاد خیره می شوند. رکسانا، با خنده لیوان را از وسط ماشین بر می دارد و جای روژ لیلا را به شهیاد نشان می دهد:

-         دوتایی از یه لیوان خوردین!

خنده ی بلند فرح، صورت لیلا را سرخ می کند. با رفتن شهیاد، آنان وارد ساختمان می شوند. لیلا برای سارای غایب خط و نشان می کشد. فرح با خنده می گوید:

-         شهیادم که با روژ لب یادگاری رفت!

خنده ی آن دو، با دویدن لیلا به دنبال سارا، شدت گرفته و به قهقهه تبدیل می شود.

 ***

یلدا با سبقتی خطرناک از پژوی نقره ای می گذرد. بعد از چند دقیقه از سرعت خودرو کاسته و می گوید:

-         فردا شب را که فراموش نکردی، به سارا هم بگو (لحظه ی کوتاهی برگشته و لیلا را نگاه می کند) با امیر میای؟ (چهره ی لیلا درهم می شود و با لب های فشرده ، قاطعانه جواب می دهد: نه) پس تو و اون سارا نباید تنها بیاین ، فهمیدی خانم

لیلا فکورانه جواب می دهد:

-          باشه، پس من با دو تا مهمون میام

یلدا با خنده،پا را بر روی پدال گاز می گذارد:

-          یکی نه؟ دو تا! باشه، ببینیم

تلفن همراهش زنگ می زند، سرعت را کم کرده و گوشی را بر می دارد:

-         بله، ... باشه. من لیلا را تا یه جایی برسونم بعدش میام

یلدا با عبور از چهارراه می ایستد:

-         لیلا جون من دیگه از این طرف میرم، دوست ندارم دوپلین را ببینم!

لیلا پیاده شده و بند لوله های نقشه را بر روی شانه انداخته و به طرف برج می رود. نرسیده به ساختمان، وانت شهیاد را می بیند که وارد پارکینگ می شود. تندتر قدم بر می دارد. با دیدن اتومبیل کاروانی که گیرنده ی بزرگی بر روی سقف آن قرار دارد، جا می خورد. در جلوی پله ها،با جوانی که دو نورافکن بزرگ را در دست دارد، همگام می شود.

دو نفر دیگر به کمک جوان آمده و نورافکن های سنگین را بالا می برند. لیلا با رسیدن به بالای پله ها، از دیدن صحنه ی روبرو، حیرت زده می ایستد. افراد زیادی در حال تدارک فیلمبرداری  در جلوی برج دیده می شوند. دوربینی در چند قدمی و یک دستگاه دیگر کمی آن سوتر قرار دارد. سارا که در میان گروهی شاملسه مرد و دو زن ایستاده، او را می بیند و به طرف اش می آید:

-         کجایی دختر؟ بیا ببین چه خبره، یه لشگر آدم اومده واسه فیلم و عکس از برج!

شهیاد، بی سر و صدا در کنار آن دو ظاهر می شود:

-         فکر کردم شما دو تا شدین ستاره ی سینما!

سارا می خواهد جواب دندان شکنی بدهد که لیلا او را متوجه حضورشخص دیگری می نماید. شهیاد مرد را معرفی می کند:

-         آقای کمال گردان، طراح برج مهراس!

سارا با تعجب سرش را جلو می آورد:

-         طراح دوپلین؟!

نگاه لیلا نیز ناباورانه است. آقای گردان، تاب  نگاه آن دو را نیافته و سر به زیر، به سان کودکی، می ایستد. شهیاد ادامه می دهد:

-         مهندس کمال گردان، طراح، آرشیتکت و هنرمند نقاش! و فارغ التحصیل دانشگاه علم و صنعت، طراح اصلی برج شماست! شما دو تا نمی دونستین؟

پاسخ «نه» ی آنان شدید بود. لیلا، پس از نگاهی به  شهیاد، با ادب به مهندس احترام گذاشته و از ملاقات او اظهار خوشحالی کرد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...