مهر دل - قسمت 27

سارا نیز بعد از چند لحظه با شیطنت پرسید:

-         آقا کمال! طرح برج ات که حرف نداره، نقاشی آبرنگ ات چطوره؟!

مهندس کمال با شادی پاسخ داد:

-         به پای استاد بکتاش که نمیرسه، اما سال ها پیش، توی مدرسه استاد مرحوم ،توی دفترم نوشت:

-         عالیست موفق باشی

سارا با دهان باز به کمال خیره شد، یادآوری حضور پدر در مدرسه ،برایش خاطره های خوشی را زنده می کرد. صدای بلند دستیار کارگردان آن ها را به خود آورد:

-         خانم فرهی، خانم بـکتاش و آقای گردان، لطفا آماده باشین، تا چند دقیقـه ی دیگه باید برین سر صحنه

لیلا، خودش را از جمع عقب کشید و با ناراحتی گفت:

-         ما بریم فیلمبرداری؟

سارا در حالی که از فرار او جلوگیری می کرد با شادی خندید:

-         بیا بریم دختر، می خوام یه پلان بازی کنم واسه اسکار

و بازوی دوستش را محکم در دست گرفت. تلفن همراه لیلا زنگ زد:

-          سلام. شما؟ ... وای فرح جان ببخشید... با سارا در دوپلین هستیم (جیغ بلند دستیار کارگردان او را ترساند) وای ...آره عزیزم خیلی شلوغه. باشه.

 خانم دستیار دوباره آن ها را صدا می زند و سارا با زمزمه ای در گوش لیلا او را آرام کرده و به طرف گروه می کشاند. لیلا، بهعقب نگاه می کند:

-            آقا شهیاد، شما نمیاین؟

کمال از مسیر نگاه آن دو کنار می رود و در کنار سارا قرار می گیرد. شهیاد با نوک کفش خطی بر روی زمین می کشد:

-           نه، باغبونا که فیلم بازی نمی کنن!

دختر با دلخوری روبرمی گرداند. کارگردان، کمال را نزد خود نگاه داشته و دخترها را به دست گریمور می سپارد. شهیاد بر روی نیمکت سنگی نشسته و تماشاگر صحنه می شود. با آموزش های سریع، کمال در مقابل دوربین قرارگرفته و چندین پلان از او و برج گرفته می شود. در سوی دیگر، چهره لیلا و سارا توسط گریمور آرایش شده و همزمان دستیار کارگردان آن دو را برای حضور در مقابل دوربین توجیه می کند. پس از چند برداشت ،کارگردان از کار کمال اظهار رضایت کرده و دستیار با فریادی بلند گروه را به داخل ساختمان دعوت می کند. هیاهویی دوباره آغاز می شود. تجهیزات جمع آوری شده و افراد با عجله به ساختمان وارد می شوند.

کمال از کارگردان در مورد حضورش درسایر صحنه ها می پرسد و او عدم نیازش را اعلام می کند اما مهندس جوان همچنان در کنار عوامل فیلمبرداری و نزدیک دخترها می ایستد. با انتقال گروه به داخل برج، نوبت ایفای نقش سارا و لیلا فرا می رسد. شهیاد، با تکیه بر درب ورودی به تماشای صحنه ایستاده است.

کار فیلمبرداری در داخل سریعتر انجام می شود اما عکاس گروه از تصاویر گرفته شده راضی به نظر نمی رسد. نتیجه ی مشورت عکاس و کارگردان و بازبینی تصاویر، موجب دستور مرد ریشو برای تجدید عکاسی می شود. گروه فیلمبرداری لوازم را به سالن اصلی در طبقه ی بالا انتقال می دهند. عکاس از لیلا و سارا تصاویر متعددی تهیه می کند.

لیلا معذب به نظر می رسد اما سارا به راحتی دستورات عکاس را برای حالت های مختلف می پذیرد. کار تهیه ی عکس خاتمه یافته و سارا به همراه کمال به گروه می پیوندد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...