مهر دل - قسمت 2

 

با اشاره یلدا، لیلا همه را به سالن ویژه دعوت کرد:

-         خواهش می کنم قبل از ورود خریداران، به سالن ویژه تشریف ببرید! خواهش می کنم

یلدا بازوی انتظاری را گرفته و او را متوجه خود کرد:

-         بریم عزیزم.

همه محوطه را ترک کرده و با عبور از پله های عریض به تالار ویژه رسیدند. لیلا که به عنوان راهنما به همراه امیر چند گام جلوتر از سایرین بود، اشاره ای به دربان یونیفرم پوش که ملبس به لباس سپید با تزئینات طلایی بود کرد و او هر دو درب تالار را گشود. لیلا به سوی شرکا برگشت، آنها همچنان سرگرم بحث در مورد خریدار ناشناس و دفتر آریان بودند. امیر در پشت سر او قرار گرفت. لیلا گفت:

-         اینجا تالار ویژه با نام «شباویز» است.  10 دقیقه تا شروع جلسه وقت دارید.

چندگام به داخل تالار رفت، دختری جوان در راهروی تالار ظاهر شده و در کنار لیلا ایستاد.

-         ایشان دکوراتور داخلی مهندس «سارا بکتاش» هستند.(سارا در کت و شلوار آبی تیره با موهای خرمائی کمی کوتاه تر از لیلا بود) دکوراسیون داخلی تالار محصول هنر ایشان است. خانم بکتاش طراح دکور تئاتر ملی(سارا رو به جمع تعظیم کوتاهی کرد) و مجموعه رستوران های ایرانی «دوستان» می باشند. توجه حاضرین به سارا معطوف شده بود.

انتظاری گفت:

-         بله... خانم سارا دختر هنرمند معروف «استاد بکتاش» مینیاتوریست نامی است و ...

صدای «آخ» بلندی حرف او را قطع کرد. یلدا با خشم به عقب برگشت اما از دیدن صحنه برخورد چرخک حامل گل با گروه شرکا و تار و مار شدن و فرار مضحک آنان، خندید.

تعداد زیاد گل ها، مشاهده عامل حرکت چرخک را غیر ممکن کرده بود اما این وسیله پس از برخورد با مجنونی بزرگ بالاخره متوقف شد. در این موقع راننده آن در حالی که گلدان بزرگی در بغل داشت، از پشت چرخک ظاهر شد. ظاهرا به علت عدم دید کافی این تصادف به وجود آمده بود. زیرا چهره مرد مزبور لحظاتی بعد، پس از کنار گذاردن گلدان بزرگ مشخص شد.

-         آه آقای شهیاد این شمائین؟ (این صدای ناراحت خانم سارا بکتاش بود)

طرف صحبت این خانم، مردی 30 ساله با لباس اسپرت سرمه ای بود که با شنیدن صدای سارا و بی توجه به سایرین، به سمت او خیره شد:

-         بله سارا خانم (گویا در این لحظه متوجه حاضرین و صحنه شد) بله ببخشید ... خانم بکتاش!

-         آقای شهیاد نگاه کنین (به تصادف کنندگان با چرخک اشاره کرد) چه ... چه ... وای ی ی!!!

شهیاد بدون تامل پاسخ داد:

-        خانم س س س بکتـ تـ تاش. من فکر نمی کردم با یه هل کوچیک این چرخک عین جت حرکت میکنه! تا بگیرمش خورده بود به آقایون (تعظیم کنان به شرکاء خشمگین اشاره کرد)

لیلا که مرتبا به ساعت مچی اش می نگریست، مداخله کرد:

-         خانم بکتاش وقت نداریم سریعتر ... (گل ها و گلدان را نشان داد)

سارا:

-          آقای شهیاد بجنبید! گل ها و سبدها و گلدون را بیاورید داخل سالن! (خود به سالن وارد شد)

شهیاد با عذرخواهی، چند سبد گل ردیف بالا را برداشت و آنها را به دست مهندسین سپرد و گفت :

-         آخیش حالا دیدم بهتر شد.

و چرخک را با مهارت وارد سالن کرد. یلدا که خود را از مسیر چرخک کنار می کشید با خنده گفت:

-        خانم فرهی! آقایان، لطفا کمک کنین»

و با خنده نمکین به اتفاق همسرش به سالن وارد شد. شرکاء غرغرکنان و سبد در دست وارد سالن شدند.

ادامه دارد ...

 

 

 

 

نظرات   

 
+1 # پاسخ: مهر دل - قسمت 2ehsan در تاریخ: جمعه 19 مهر 1392 ، ساعت 06:07 ب ظ
خیلی ممنون از داستان هاتون فقط لطف کنید زود به زود داستان ها را بگذارید .دست نویسندش هم درد نکنه .دمت گرم
پاسخ دادن | پاسخ همراه با نقل قول | نقل قول
 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...