مهر دل - قسمت 36

شهیاد، صدایش زد و او را از افکارش جدا کرد. سوار وانت شدند و به راه افتادند. لیلا، سکوت را شکست:

-   آقا شهیاد، این دختر بیچاره تقصیری نداره، اینجوری تربیت شده (شهیاد با سرعت رانندگی می کند) عادت کرده، شاید فکر می کنه با زیباییش همه کار میتونه انجام بده!

منتظر جواب می ماند. شهیاد لبخند تلخی زده و با دو دست بر روی فرمان خم می شود:

-   نه خانم! نه! چرا این دختر از گذشته ش عبرت نمیگیره؟ توی هیجده سالگی ازدواج کرده، در نوزده سالگی سقط کرده! تو بیست سالگی بیوه شده! پدرش اشتباه کرده، مادرش مقصره! درست، پس خودش چی؟ نمیخواد آدم بشه! ... اَه (فرمان را به شدت تکان داده و سبقت می گیرد) هر دو سه ماهی با یکنفره! (با فریاد حرف می زند) اونم با آدمایی که جای بابا بزرگشن!

-   خب زیباست و این تقصیر اون نیست که مردها...

-   زیبایی؟ نه خانم، خیلی موقعا، زیباییش مردها رو فریب نمیده، اون خیلی وقتا از حربه ی بیکسی و بدبختی استفاده میکنه! گاهی وقتا، مردا رو به رقت میاره و اونا گول اشکاشو میخورن. میخوان به یه زنِ جوونِ بدبخت کمک کنند که با سر میرند تو گه!!

-   باریک الله به آقایون! اگه دست شما بود، یه اسکارم، بهشون میدادی! مردای بدبخت(پوزخند می زند)

-   جایزه بدم، نه! نه!...( سرعت اتومبیل را کم می کند) باید با گرز زد تو سر این مردا! مرتیکه ی خری که گول میخوره، باید جریمشو بده، خربوزه خورده، پای لرزش بشینه الاغ!

-   همین؟! خربوزه مگه مال باباش بوده؟ ها، ها، ها... چه جالب! طرف خیانت کرده، اونوقت شما با خربوزه خوردن مقایسه ش میکنی؟ جالبه واللا!

-   میخوای چیکارش کنی؟ اعدام؟!

-   ببینم شهیاد! (پشت به درب اتومبیل و رو به او می نشیند) هیچ فکر کردی که چرا، همه ی زنای اینجوری، فقط اهل عشوه و بگو بخندند؟! چرا؟ (سرش را جلو می برد) عوضش زنهای اول، زحمتکش و بساز، مقتصد و کشته مرده ی زندگی! بشور و بمال و بساب! جونشون واسه شوهر و بچه هاشون در میره!

-   واسه اینکه ما مردای خر! هالوییم! می خندی... آره بخند، منو انداخته رو دنده ی چپ و میخنده! ... خانوم جون!(لیلا تکان می خورد) این جنس مذکر خشن، خیلی هم هالووس! بعضیا دست میذارن روی رگ غیرتش! (لیلا، ادای خندیدن را در می آورد) وانمود میکنن که از گرگا ترسیدن!

-   این گرگا مردن دیگه، نه؟

حضور ناگهانی سارا در وسط خیابان، شهیاد را شوکه می کند. با ترمز شدیدی وانت را در دو قدمی او نگه می دارد. لیلا با عصبانیت از اتومبیل پیاده می شود و فریاد می زند:

-    دیوونه شدی سارا؟ 

-   اِ، چیه؟ ( دست به کمر رو بروی شهیاد می ایستد) امروز، بازیتون گرفته؟! میرین و میاین! سه دفه س که دارین دور میزنین(لیلا وانت را دور زده و به کنار او می رسد) بخند شهیاد! من امروز یه پدری از تو بسوزونم که تو شهیاد نامه بنویسند!

-   وا، زشته سارا!        

-   برا چی؟... من اون کنار وایساده بودم، تا بیاین. هر دفه میدیدم که دارین میاین، تا می اومدم کنار خیابون، میرفتین!... سه بار دور این برج چرخیدین؟( با دست برج مهراس را نشان می دهد)

-   جدی؟(به شهیاد نگاه می کند) ما سه دفه دور مهراس گشتیم؟

خنده ی شهیاد، سارا را عصبانی تر می کند. سوار وانت شده و اخم آلود می نشیند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...