مهر دل - قسمت 41

با آرام شدن اوضاع، یلدا که قصد داشت، مرد همراهش را زودتر از آن جمع خارج کند، بازوی او را گرفت:

-   آقای طاهرخانی، بفرمائید بریم.

-   خواهش می کنم، یه لحظه صبر کنید خانم انتظاری!

به طرف سعیده رفت و با ادب و احترام از وی خواست تا داستانِ آقای بامدادی و منشی جوانش، ترنج را برای آنان بازگو کند. سعیده یک بار دیگر حرف هایش را تکرار کرد و افزود:

-   ... می دونستم که مردِ نامردیه! این همونه که داداش جوادم رو پای منقل نشوند (بغضی در گلو داشت) این همونه که زندگی ما رو سیاه کرد. همون کثافتیه که تو یه سال، چند تا، چند تا، منشی عوض میکنه! (دندان هایش را به هم سایید) آره، همه چیز رو به اون دختر، گفتم و تو این وانفسای بی پولی، هر چی پول  داشتم، بهش دادم! الانم حاضرم با دستای خودم بکشمش!

سکوتِ پس از حرف های سعیده را، استاد نصی شکست و با تعریف از شهامت وی، اقدام ش در رابطه با آگاه ساختن دختر را، عملی انسانی قلمداد کرد و او را «خانمی اصیلزاده» خواند. فرح نیز در حالی که از آن سوی میز خم شده بود، دست های او در دست گرفت:

-   سعیده جان، آفرین! منم با نظر استاد، تمام و کمال، موافقم!

-   من هم با این بی ادبی ها موافق نیستم!

این گفته ی سیروس طاهرخانی، حاضرین را متوجه او ساخت. مردی با صورتی استخوانی که 40 ساله به نظر می رسید و در نهایت شیک پوشی، با وقار و متانت، در کنار جمع ایستاده بود و سعی در همدلی با سعیده داشت. یلدا با درخواست سیروس، یکایک افراد حاضر را به او معرفی نمود. حرف شنوی و اطاعت یلدا از این مرد، نکته ای بود که از دید لیلا و سارا، دور نماند. کمال و علی و استاد، با خوشرویی با سیروس دست دادند و خانم ها نیز از آشنایی با او اظهار خوشوقتی کردند.

در این میان، تنها شهیاد بود که بی تفاوت نشان می داد و به ظاهر سرگرم تماشای سایر جرگه ها بود. سیروس سرگرم گفتگو با خانم ها بود که یلدا صحبت آنان را قطع کرد

-   خانم کوه سرخی! فکر کنم خاله جان شما هستند!

نزدیک شدن آقا و خانم محکم کار و همراهان، سبب گردید تا جوانان نزاکت به خرج داده و صندلی ها را به مسن ترها واگذار کردند. با برخاستن لیلا، سیروس فرصت را غنیمت شمرد و در کنار او قرار گرفت:

-   خانم فرهی عزیز! میتونم چند لحظه وقت شما رو بگیرم؟

با اشاره ی یلدا، لیلا، همراهی مرد را پذیرفت و به پیروی از آن دو، سارا و سعیده نیز به اتفاق کمال و استاد، مشغول قدم زدن و گفتگو شدند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مهاجرین ترکستانی ساکن ایران از نیروهای مخفی شوروی وحشت دارند. در زمان حکومت پهلوی دوم، عده ای از مجاهدین ترکستانی را مخفیانه از ایران ربوده یا سرهایشان را بریده بودند.
ترکستان در تاریخ/ اراز محمد سارلی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...