مهر دل - قسمت 48

از تنهایی بدش می آمد، صبحانه اش را که تمام کرد، فکری به سرش زد:

-   آره؟... آره!

به تندی برخاست، روی میز را جمع کرد و مشغول آشپزی شد. در وسط درست کردن غذا، با شهیاد تماس گرفت:

-   سلام... اوهوم! خوبم... آره، راستش دارم ناهار درست میکنم، میخوام برم برج مهراد پیش لیلا!... تو میای... اِ، بدجنس نشو دیکه!... باشه... راستی لیلا، واسه صبحونه کیک پخته بود، سهم تو رو گذاشتم تو یخچال... میخوای برات ناهار بذارم؟... چشم، خداحافظ.

تا نزدیک ظهر یکسره کار کرد. غذا که پخته شد، آنرا در ظرف های درپوش دار ریخته و گویی خیال رفتن به تعطیلات را دارد، بسته ی بزرگی شامل: بشقاب و قاشق و سایر لوازم را نیز مهیا می کند. به آژانس اتومبیل زنگ زده و با کمک نگهبان، بسته ها را داخل اتومبیل می گذارد.

از داخل اتومبیل و بوسیله ی تلفن همراه، با شهیاد تماس گرفت و او را از رفتن خود آگاه کرد. اصرار دوباره اش، برای آمدن وی، نتیجه ای نداشت. زمانی که به ورودی ساختمان رسیدند، نگهبانان برج، می خواستند از توقف اتومبیل در آن مکان جلوگیری کنند که رکسانا خودش را معرفی کرد. مرد تنومندی! که گویا سر نگهبان بود، او را از بودن خانم های مهندس! مطمئن ساخت و یکی از افردش را برای بردن وسایل در اختیار دخترجوان گذاشت. ورود ناگهانی رکسانا، دخترها را متعحب کرد.

لیلا در آغوشش گرفت و سارای همیشه شاد! جیغ کشید:

-   به قول یلدا! واو!... چه عجب!(بسته ها را دست نگهبان دید) ای وای که بدبخت شدیم! تو رو هم از خونه انداختن بیرون؟! ای بدبخت سارا! ای بیچاره لیلا!

-   نه بابا! براتون ناهار آوردم(از نگهبان تشکر کرد و بسته ها را گرفت و روی میز گذاشت) غذای آشتی کنونه! (خندید) آخه بخاطر دیشب لیلا از دستم ناراحته!

لیلا، چینی به بینی انداخته و دوباره او را در آغوش می کشد:

-   خواهر کوچیکه! ناراحتی چیه؟

سارا در حالی که محتویات نایلکس ها را بیرون می آورد، با باز کردن هر ظرف «واو»ی کشیده و از خوشحالی پایین و بالا می پرد:

-   واو!... سالاد کاهو!... واو! ماست موسیر!... واو! ذرت آب پز!.... حالا دو دفعه واو! پلوی سفید!... اوخ، اوخ، اوخ! واقعا که صد تا واو داره! خورشت کرفس!...

صندلی ها را جلو کشیده و دور میز می نشینند. طعم و مزه ی خورشت کرفس را هر دوی آنان، می پسندند و این بار لیلا است که با دیدن بشقاب مملو از پلوی سارا، سر بسر او می گذارد:

-   سارا جان، یلدا چی می گفت: واو!

-   آره دیگه، خانم از آمریکاییا «واو»شون رو بلده!

-   با این جور غذا خوردن، بجای واو! تو باید بگی: مااااع! (به ران او می کوبد و هر سه می خندند)  

-   آره واللا! با یلدا که میریم رستوران چینیا، دو تا چوب میده دستمونو و یه ذره غذا سفارش میده! ... اما از وقتی با رکسی هم خونه شدیم، پرواری شدیم! به خصوص که  شهیاد وانتی هم باشه ... مااااع!

-   راستش به شهیاد هم گفتم بیاد، اما قبول نکرد (لیلا اخم می کند)

-   وا، چرا؟

-   فکر کنم از اینکه من دیشب سر بسر لیلا گذاشتم، ازم دلخوره! ... لیلا جون معذرت میخوام.

-   حرفشم نزن... غذاتو بخور.

زنگ تلفن همراه لیلا، گفتگوها را قطع می کند. 

-   سلام، بله... فرح جان سلام... ببخشید که دهنم پره... (سارا داد می کشد: بفرما آبجی!) آره، ساراس، یه نفس داره تو دستپخت رکسی گاو غلت میزنه (می خندد) آره، رکسی اینجاس، تو هم بیا... جدی؟ باشه منتظریم.

بشقاب دوم سارا در حال پر شدن است که فرح وارد می شود و با اعلام :«خیلی گرسنم» پشت میز می نشیند. تعریف از دستپخت رکسانا و درآوردن ادای یلدا و مااااع کشیدن سارا، تا پایان غذا ادامه می یابد. رکسانا زودتر از بقیه، سیر شده و سرگرم ور رفتن با ژله ی توت فرنگی است که فرح جویای حال شهیاد می شود.

-   ... دیشب حس کردم که سرحال نیست. علی هم گفت که داشته با یلدا حرف می زده.

-   آره دیگه! آدم یه مرد باشه و با سه تا خانم خوشگل بره مهمونی، اونوقت هر سه تاشون قالت بذارن و برن (این را رکسانا می گوید) تو که با علی رفتی، سارام که دو تا کشته مرده داشت، لیلام که تا آخر مجلس با آقا سیروس قدم میزد... خب، اگه منم بودم، از مهمونی میزدم بیرون!

-   وای، راست میگی رکسی! اگه منم جای اون بودم، جواب اون سه تا خانمو دیگه نمی دادم.

تلفن های سارا و لیلا، همزمان به صدا در می آید. سارا زودتر جواب می دهد:

-   بله، سلام آقای گردان... ممنونم، خوبم...(توجه اش به مکالمه ی لیلا جلب می شود) کمال! یه لحظه گوشی...

به اشاره از لیلا می پرسد:«کیه؟» اما او که رنگ به چهره ندارد، پاسخی نمی دهد:

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...