مهر دل - قسمت 58

با خروج از درب آپارتمان، جر و بحث هر روزه ی آن دو، برای استفاده از تاکسی سرویس، شروع شده و تا رسیدن به خیابان ولیعصر ادامه می یابد. در این نقطه، کار بالا می گیرد. سارا اعتقاد به گرفتن تاکسی دربست دارد و لیلا مایل به استفاده از اتوبوس است. مشغول مجاب کردن یکدیگر هستند که اتومبیل نقره ای رنگ بسیار شیکی جلوی پای آنها ترمز می کند. با بلند شدن صدای بوق ماشین، سارا عصبی شده و بدون نگاه کردن به راننده، با لگد به جان گلگیر و درب اتومبیل می افتد:

-   آشغالِ فاضلابی! بوق میزنی؟ خیر سر بابات، بوق میزنی! عوضیِ آشغال، بوق میزنی! بوگندوی ...

ناگهان با دیدن خانمی که از اتومبیل مورد هدف، پیاده شده و مبهوت کارهای اوست، لگدش در هوا خشک می شود. لیلا زن را می شناسد:

-   اوه، خانم جمشیدی!

نگاه سرزنش آمیزِ خانم اکرم جمشیدی، مترجم گروه آرین، زمان زیادی به این وضع نمی ماند زیرا متلکِ موتور سیکلت سوارِ جوانی که جلوی اتومبیل می پیچد، هر سه ی آنان را به خنده می اندازد. با عذرخواهی لیلا، کدورت به وجود آمده، بر طرف می شود و زمانی که اکرم، پبشنهاد می کند، تا آنها را برساند. سارا  تعارف نصف و نیمه ی او را، در هوا می قاپد:«مرسی اکرم جون! لطف می کنی! متشکرم!»

تا برج «مهراس» راه زیادی نیست. گفتگوهای داخل اتومبیل، با سوال اکرم آغاز می شود:

-   شماها دیگه با یلدا خانم، کار نمی کنید؟

لیلا که در صندلی جلو نشسته است، پیامکی را که دریافت کرده می خواند و همزمان، به وی پاسخ می دهد:

-   مسئله ی کار که نیست، ماها...(به خودش و سارا اشاره می کند) با هم دوستیم. الان هم برای پروژه ی برج، قرارداد داریم و کمتر میتونیم یلدا رو ببینیم!... سارا... سارا، خوابی؟

-   نه، یه چیزی، واسه نور پردازی برج تو ذهنم بود که پروندیش! خب، بگو.

-   رکسی پیامک داده که: شهیاد تماس گرفته و علی هم حالش خوبه. خدا را شکر.

-   الهی شکر که به خیر گذشت.(سرش را از بین صندلی ها جلو می آورد) اکرم جون! عجب ماشینِ مامانی داری! تو هم بچه پولداری، نه؟

-   پولدار که نه! ولی اِی ی ی!        

-   این اِی، یعنی چند میلیارد؟

اکرم می خندد و به جای جواب، سوال دیگری را مطرح می کند:«این آقا شهیاد، همونی نیست که گُلای اون روزِ جلسه رو آورده بود؟ اون آقا قد بلنده!» حس حسادت لیلا، تحریک می شود.  

-   چرا، خودشه. مگه تو شهیادُ میشناسی؟                   

-   نه! فقط ...پریروز که دفتر یلدا جون، بودم، گل های قشنگی رو میزش بود. ازش پرسیدم: کار کیه؟ اونم، از شهیاد اسم برد. برای همینم یادم مونده!

-   رفته بودی دفتر یلدا؟(این را سارا می پرسد)

-   آره، زنگ زده بود موسسه که یه مقدار کار ترجمه دارم و منم رفتم که اونا رو ببینم...البته کار کمی نبود. چند تا قرارداد، که اصلش به زبان فرانسه بود و یه مقدار هم اگهی های تبلیغاتی! فکر کنم میخواد تو خارج سرمایه گذاری کنه!... اوه، قرار بود به کسی نگم(می خندد) اما شماها که دوستاشین!

تا برج «مهراس» راه زیادی نیست و ظرف مدت چند دقیقه به آنجا می رسند. با وعده ی دیدار مجدد، شماره تلفن ها، رد و بدل شده و خداحافظی می کنند. دیدن دوباره ی برج، آن دو را سر ذوق می آورد. برای سرعت بخشیدن به کارها، قرار می گذارند تا در ابتدا، ایده های ذهنی خود را بر روی کامپیوتر پیاده کنند.

نزدیک ساعت 11، بالاخره، سر و کله ی کمال پیدا می شود. لیلا، خوشحال از حضور مرد طراح، او را صدا می زند:

-   آقا کمال، سلام، میشه لطفا بیاین اینجا! میخوام نظرتون رو راجع به این طرح بدونم

سارا در حال ادا درآوردن، به درست کردن چای می پردازد. افکارش به شدت در گیر کار است. به روی تراس رفته و بی هدف قدم می زند. به داخل برمی گردد و به تنهایی در کنار دستگاه چای ساز می نشیند. برای خودش چای می ریزد و جرعه، جرعه می نوشد. نگاهش به آن دو دوخته شده ولی فکرش جای دیگری است. از شنیدن صدای بلند لیلا،  به خود می آید:

-    چه خبرته، سارا؟

-   وای ببخشید... راستش یه چیزی رفته تو این کله م که ... ببین لیلا! من موافق تکه تکه کردن فضا و کوچک سازی فضاهای داخلی نیستم. بزرگی و عظمت قسمت هایی مانند: لابی، باید کاملا تو چشم بیاد! نمیخوام بیخودی، اینجا و اونجا رو پر از مجسمه و گلدون کنم! ما نمی دونیم که مالک جدید، برج رو برای چه کاری خریده ...پس، باید طرحی رو پیشنهاد کنیم که به درد همه کاری بخوره! از هتل تا مرکز خرید!!

-    آفرین سارا خانم، براوو!

گوینده این حرف، سیروس طاهرخانی ست که لبخند زنان، وارد می شود. 

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...