مهر دل - قسمت 72

فرح، بشقاب کلم پلو را که رکسانا جلویش می گذارد، پس می زند:

-        از اشتها افتادم!... اینا که جلب لیلا رو داشتند، همشون شرخر بودند. (بشقاب را دوباره جلو می کشد) بچه های پلیسم، اونا رو خوب می شناختن! تو همون کلانتری، بهمون گفتند.(کف دست هایش را به هم مالید).. بدبختی! رقم چکاشم کم نیست. دویست و پنجاه میلیونه! ...(به در آشپزخانه نگاه می کند) لیلا نیاد؟!...فعلا که آقای آرین، برای دعوا، سند گذاشت و شهیاد رو آزاد کرد. به شرخرام گفت: برای چک ها، فردا برند دفترش. راستش، از این پیرمرده، خوشم اومد، خوب جلوی اونا وای ساد. بهشون گفت: اگه جیک بزنین، یا سر چک ها، راه نیاین، همه ی پرونده هاتونو، از زایشگاه، تا امروزو، میکشم بیرون! (می خندد) خرسای گنده! حرف گوش کن شده بودند!

-         یعنی، لیلا، فقط تا فردا وقت داره؟

-         شاید،..ولی از کلانتری که اومدیم بیرون، شهیاد گفت: حلش می کنه!

-         باز این گلکاره، اُردِ ناشتا داد!

صدای اعتراض رکسانا و اکرم، سارا را به عذرخواهی وادار می کند:

-         ببخشید! ببخشید! زبونه دیگه!

یکباره می خندد و با کف دست، روی میز می کوبد:

-         آره، درسته! باید به افشین بگم! اگه اون بفهمه، حتما کمکمون می کنه

دوباره بی حال می شود:

-         اگرم نشد، میرم سراغ آخرین راه حل!

اکرم، دلداریش می دهد:

-         درست میشه. شاید، شهیاد بتونه کمکش کنه

-         تو، خونه زندگی نداری؟ (اکرم: نه ندارم!) خداااا! چرا هر چی احمقه، دور و بر منه؟!... رکسی، چرا این دو تا پایین نمیان؟ آخ، آخ، آخ! این پسره، قاپ دزده، ها!

صدای زنگ در، او را از جا می پراند اما بلافاصله می نشیند:

-         کماله!... یکیتون، بره درو واکنه

و با دیدن خودداری آنها، غرغر کنان، از آشپزخانه بیرون می رود. همزمان با ورود کمال، لیلا و شهیاد نیز،  پائین می آیند. مردها خوش و بش می کنند و دخترها، به جز فرح و لیلا، به آماده کردن غذاها می پردازند. رکسانا، بر می گردد تا چیزی بگوید که چشمش به پیراهن چهارخانه ی شهیاد می افتد.

-         اینُو از کجا آوردی؟ مال بابک که نیست!

توجه سارا به موضوع جلب می شود. می خواهد جلو برود که لیلا آستین او را می کشد:

-         سارا! هیس!

ولی بستن زبان او، ممکن نیست:

-         هی! چرا تو، پیراهن لیلا رو پوشیدی؟

اکرم به داد شهیاد می رسد:

-         ولش کن بذار غذا بخوره، بعد!(رو به شهیاد)... چار نفر، چار نوع غذا برات درست کردن! ببین از کدوم بیشتر خوشت میاد!

با کمک رکسانا، غذاها را داخل بشقاب کشیده و روی میز می چینند. شیطنت اکرم شروع می شود:

-         باید یه قاشق از هر کدوم اینا بخوری و بگی دستپخت کیه! اگه درست تشخیص دادی، اونوقت میتونی، بخوری!»

رکسانا، اعتراض می کند:

-        داداش منو، بیکس گیر آوردی و شرطای، غیر ممکن میذاری؟

ولی سارا، او را سر جایش می نشاند:

-         داداش، داداش نکن، دختره ی ننر! خب، قبول نکنه! ... ببینیم این داداش گُل خُش کُنِت، میتونه دستپخت آبجیش رو بشناسه!

از پشت شهیاد رد می شود و با یک حرکت، دستمالی را که مانند شال، دور گردن او را پوشانده است، می کشد:

-         اگه دستپخت منو هم بشناسی، از این به بعد، خرت میشم!

این حرف با تشویق شدید بقیه روبرو می شود.    

مسابقه ی تک نفره، شروع می شود. شهیاد، ابتدا، یک قاشق از کلم پلو را بر می دارد و پس از مزه مزه کردن، می خورد. مقداری آب می نوشد و به همین ترتیب بقیه ی غذاها را می چشد. در اولین انتخاب، بشقاب سالاد اسپاگتی را جلو می کشد:

-         دستپخت اکرمه!

و هنوز آنان از بهت و حیرت بیرون نیامده اند که آشپز «کلم پلو» را نیز درست تشخیص می دهد:

-         این کار رکسیه!

برایش دست می زنند و هیجان مسابقه بیشتر می شود. برای بار دوم، چند قاشق از دو غذای باقیمانده را می خورد. کمی مکث می کند و آنگاه، کمال را صدا می زند:

-         بشین اینجا!... (بشقاب خورشت خوری را به طرف او سُر می دهد) این دستپخت ساراس، مال تو!

هیاهوی دخترها، سارا را فراری می دهد و در تعقیب او، همه از آشپزخانه بیرون می دوند. شهیاد، با خیالی آسوده، بشقابش را از پلو پر می کند، ظرف خورشت فسنجان را جلو می کشد و با اشتها، مشغول خوردن می شود.

***

چند دقیقه ای به ساعت هفت صبح مانده بود که سارا، از فشار سردرد بیدار شد و برای پیدا کردن قرص از اتاقش بیرون آمد. به سمت آشپزخانه می رفت که لیلا را در حال لباس پوشیدن دید. با تعجب جلو رفت:

-          این وقت صبح، کجا؟

-          هیس، رکسی خوابه. (یقه ی مانتواش را مرتب کرد) دارم میرم سراغ یلدا، بعدشم با افشین قرار دارم!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...