مهر دل - قسمت 76

شهیاد، با کمال دست می دهد و صندلی را برای نشستن لیلا بیرون می کشد. او ننشسته، دلیل کارهای سارا را می پرسد:

-        خب؟ چی شده؟ پلیسا، اومدن دنبالم؟! دوباره، طلبکاری، چکی، چیزی پیدا شده؟ چکهام ...

سرسری با فرح دست می دهد. صدای قدم های محکم شهیاد که به سوی در کافی شاپ می رود، کمال را، از جا می پراند:

-        کجا شهیاد؟

و سارا، به رومیزی چنگ می زند:

-        افشینِ خرِ دیوونه! این چه موقع اومدنه؟!

لیلا، ناباورانه، بر می گردد.   

شهیاد، از کنار افشین رد می شود و از درِ نیمه ماتِ کافی شاپ، بیرون می رود. افشین، او را شناخته است. زیرا پس از مکث کوتاهی، بر می گردد و به دنبال وی، از آن مکان خارج می شود. می خواهد صدایش بزند و علت سردی رفتارش بپرسد که متوجه رویارویی او با فرد غریبه ای می گردد. بالای پنجمین پله می ایستد و به آن دو نگاه می کند:

-         آقای آذرباد! دنبال خانم فرهی هستید؟

چهره ی امیرآذرباد، با دیدن مردی که همیشه «باغبون»! صدایش می زد، رنگ می بازد:

-         خانم فرهی؟ نه! چطور مگه؟

-         پس بهتره، امروز قید خوردن کاپوچینو رو بزنین! علی الخصوص که صبح ها، خوردنش، لطفی نداره! 

خصمانه به یکدیگر زل می زنند:

-         و اگه اینطور نشه؟

شهیاد، قدمی جلو می گذارد و او یک قدم عقب می رود:

-         برو دنبال کارای کثیفت! (دندانهایش را بهم می فشارد) گمشو!

وکیل مبرز! جا می زند. این پا و آن پا می کند و به چپ و راست می رود و کم کم، عقب می کشد. افشین، از پله ها پائین می آید:

-         یارو ترسید!

شهیاد متوجه او می شود:

-         افشین خان عقیلی! شما، کی اومدید؟

-         یکساعته! یعنی، تو اصلا منو ندیدی؟ خوبه!

صداقت را در نگاه او، می بیند و از خیر گفتن، حرفی که در دل دارد، می گذرد:«با سارا، قرار داشتم. بیا بریم تو»

لیلا، بی توجه به نزدیک شدن آن دو، سوالش را، تکرار می کند:

-         نگفتی؟

افشین وشهیاد، سلام کرده و می نشینند.

-         ببین! من یه خبر دارم، مریخ نورد! ... دیگه غصه ی پول مولُ نخور! طرحی رو که برای جشنواره ی برلین فرستادی، یادته؟ ... طرحت، برنده شده!

-         سر بسرم نذار سارا که ...

-         ِا، دختره ی پررو! میگم طرحت اول شده، بگو چشم! (می خندد و دست می زند) تو برنده ی صد هزار یورو شدی؟

افشین، تبریک می گوید و بقیه از او پیروی می کنند. لیلا، هنوز باورش نشده است. فرح، با استفاده از تلفن همراهش، صحت خبر را بررسی می کند و چند لحظه بعد او را در آغوش می گیرد:

-         خبر درسته، تبریک میگم عزیزم!

تلفن همراه سارا زنگ می زند. مدت حرف زدنش کوتاه است.

-         پاشو بریم. از دفتر آرین بودن. گفتن بریم اونجا!

-         ببخشید، من باید برم فرودگاه! کمال! زحمت می کشی فرح رو برسونی دفترش!

شهیاد، پس از گفتن این حرف، خداحافظی کرده و به سرعت آنجا را ترک می کند.

-         بریم اول سارا خانوم اینا رو برسونیم، بعد من در خدمتم!

فرح، با نظر کمال، موافقت می کند. از کافی شاپ، بیرون می آیند. داخل پیاده رو هستند که فرح، با گفتن:

-         آه، علی!

پشت پرچین پنهان می شود. بقیه هم مانند او، موضع می گیرند. آقای دهدشتی، از پله های  ساختمان یلدا، بالا می روند. همه سرک می کشند. حال فرح به هم می خورد. تهوع شدیدی دارد. دوستانش به تکاپو می افتند. سارا می خواهد با اورژانس تماس بگیرد ولی فرح با حرکات دست مانع این کار می شود. سرش را روی پای لیلا گذاشته و کنار پرچین، روی خاک ها، دراز می کشد.

سارا به زمین و زمان فحش می دهد:

-         ... همش کار اون کثافته! رفت دنبال خوشگذرونی و این دختر رو، به این روز انداخت. دلم می خواد بزنم فکشُ بشکنم!

از دست فرح ام عصبانی است:

-          آخه، این آشغالم، غصه خوردن داره؟ ببین چه رنگی شده؟! بِکِش! به جهنم، بِکِش! حرومزاده! ...

فرح، با التماس نگاهش می کند و او خاموش می شود. در این هنگام است که صدای داد و فریاد، توجه شان را جلب می کند:

-          کثافت هرزه! می کشمت!

فرح، نیم خیز می شود:

-          صدای علی یه!

با کمک کمال و لیلا بر می خیزد.

جلوی ساختمان یلدا، هنگامه ای برپاست. به نظر می رسد، علی با نگهبانان، درگیر شده است. او را از پله ها، پائین می اندازند. فریاد:

-          آخ، علی!

فرح، کمال را، به واکنش وامی دارد:

-          سارا، این سوئیچ، من رفتم کمک آقای دهدشتی!

منتظر پاسخ او نمی ماند و دوان دوان، عرض خیابان را طی می کند. با کمک یکی دو نفر از رهگذرها، بدن مجروح علی را، داخل خودرواش گذاشته و با سرعت حرکت می کند. پیامک اش برای سارا می رسد:

-          میرم بیمارستان!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...