مهر دل - قسمت 80

به عنوان زنگ تفریح، دور هم نشسته بودند که تلفن داخلی زنگ زد. سارا، گوشی را برداشت:

-         بله؟ ... آقای؟ ... بذارین بیان بالا!

روکرد به فرح و کمال و سعیده و گفت:

-         خوردنتونُ تموم کنید، دیگه! اَه، یک ساعته که دارن، یه ساندویچ، می خورن!

از آنها رو گرداند و لیلا را صدا زد:

-         ... استاد دیگه ای رو هم، دعوت کردی؟

-         نه! چطور مگه؟.

-         یه آقایی به اسم علی، داره میاد بالا.

-         علی؟ علیِ چی؟

جوان لاغر اندامی، با موهای بلند و پیراهن و شلوار طوسی تیره، وارد سالن شد:

-         علی متقی. من!

برای دیدن اشخاص حاضر، چشمانش را تنگ کرد. سرش را چرخاند و آنگاه از داخل کیفی که به کمربندش متصل بود، عینک اش را بیرون آورد و به چشم گذاشت. برای رفتن به سوی یکی از دو گروه مردد بود. عاقبت تصمیمش را گرفت و به طرف: سارا و لیلا و افشین رفت. دستش را به طرف افشین دراز کرد:

-         علی متقی هستم!

با او دست داد و سپس به خانم ها، ادای احترام کرد:

-         ببخشید که مزاحم شدم. دانشجوی خانوم «زهره چیت ساز» هستم

سارا خندید:

-         استاد، زهره ی چیت ساز؟

-         بله خانوم. از بروجرد اومدم. استاد، سلام رسوندند. شما، خانوم بکتاش؟

-         اوهوم! خودمم!

پسرجوان، رو به لیلا، ایستاد:

-         و... سرکار خانوم فرهی! درسته؟

عینک اش را مرتب کرد و سر به زیر ایستاد. لیلا، با کمی مکث، او را مورد سوال قرار داد:

-        برای دوره ی کارآموزی اومدین؟ (:بله خانوم!) در تهران، آشنا و فامیلی دارین؟ (: نه خیر!) پس، این یک ماه، چهل روز رو، کجا می گذرونی؟

-         یکی از دوستام، تو داروخانه س. یکی شونم، تو میدون باره. شبا میرم، پیش اونا!

-         بدون وسائل اومدی؟

-         نه، پشت دره! (برگشت و ساکش را به داخل آورد)

سارا، به طرف دوستش خم شد و آهسته گفت:

-          فکر کنم، بازم، باید دست به دامن، شهیاد وانتی بشی؟

زنگ تلفن همراه روی میز، به صدا در آمد. سارا، قبل از آن که لیلا تلفنش را از روی میز بردارد، به صفحه ی نمایشگر آن خیره شد و با دیدن اسم، «نگهبان گل ها» به خنده افتاد:

-         خودشه! ... باز اسم جنُ بردم، ظاهر شد!

-       شه یاد! سلام ... آره ... آره ... آره! ... حتما! ببین، ببین! ما یه کارآموز داریم که از شهرستان اومده و ... (خندید) باشه، مرسی! خداحافظ.

گوشی را روی میز گذاشت و کاغذی را برداشت و مشغول نوشتن شد:

-         این آدرس یه جائییه که می تونی، شبا رو، اونجا بمونی؟ اسمش آقا شهیاده!

-         ممنونم خانوم! ولی پیش دوستام راحتترم!

-         شما، راحت تری ولی ما، نه! شرط کار کردنتم، حرف گوش کردنه! فهمیدی؟

علی، به ناچار، قبول کرد. «چشم»ی گفت و آدرس را گرفت. سارا، مسیر را برایش توضیح داد:

-         ... با مترو یا اتوبوس که رفتی آزادی. اونور میدون، کرایه های احمد آباده. یادت نره، باغ حاج فردوس. فردا، 8 صبح اینجا باش. برو بسلامت!

هنوز از در بیرون نرفته بود که دوباره صدایش زد.

-         پول مول داری؟

-         آه، آره خانوم! دارم.

-         بیا، این کارت مترو رو بگیر (خودداری پسر، فایده ای نداشت) ... برو دیگه!          

علی رفت و لیلا متوجه افشین شد:

-        ببخش پسرعمو! من امشب باید با فرح باشم. برای همینم نمی تونم دعوتت رو قبول کنم. ببخشید! ولی برای فرداشب، بهت قول، می دم

افشین، به چشم های او نگاه کرد:

-         قولِ قول؟ (با شنیدن بله ی لیلا، خندید) پس من دیگه مزاحم نمی شم. ممکنه برام یه آژانس خبر کنی؟

حضور بقیه را فراموش کرد و به او چشم دوخت. سارا، لیوانش را به روی میز کوبید و با این کار، او را از جا پراند و تاثیر نگاهش را خنثی کرد. افشین، از جا برخاست. با همه خداحافظی کرد و به سمت در رفت:

-         برای فرداشب، توی رستوران هتل، میز رزرو می کنم. یه شام دو نفره ی عالی!

لیلا می خواست چیزی بگوید که او از در، خارج شد. سارا، آتش گرفت:

-         این پسره! هنوز، همون خر جردنه! الاغ! ... شام دو نفره ی عالی! بچه جون ...

-         خر نیست، بابا! می خواد لیلا رو خر کنه!

-         وا، سعیده!

دعوای لفظی، در مورد شخصیت افشین، بین سعیده و سارا و لیلا، بالا گرفته بود که یکی از نگهبانان برج، وارد سالن شد:

-        مهندس! بین معمار و مهندس این دو تا ساختمون بغلی، دعوا شده! اگه ممکنه شما تشریف بیارین، بلکه ...

مهندسین سه گانه! یکی پس از دیگری بیرون رفتند! سعیده، بازوی فرح را گرفت:

-        بیا، ما هم بریم ببینیم، چه خبره؟

دعوای بین آرشیتکت، مهندس ناظر و کارفرما و مالکین ساختمان ها، جمع کثیری را به آنجا کشانده بود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...