مهر دل - قسمت 81

خوشبختانه هر دو طرف کمال را می شناختند و از حضور او استقبال کردند. مورد اختلاف، نما سازی ساختمان ها بود. مالک یکی از ساختمان ها قصد داشت، نمای جدیدی بسازد که با ساخت آن، عملا بنای همسایه اش را در سایه قرار می داد. با پادر میانی کمال، طرفین صلح کردند و موضوع به خیر و خوشی، پایان یافت. در حال بازگشت بودند که جیغ و دادی از کوچه ی کنار پارک به گوش رسید. واکنش سارا و لیلا، با شنیدن فریاد:

-         بگیریدش، دزد!

مانند مامورین کارکشته بود. آن دو، به سرعت در دو طرف کوچه مستقر شدند و پشت درخت ها پناه گرفتند. موتور سیکلتی با دو سرنشین، به آن سمت می آمد. نزدیک تر شدند. جیغ سارا، حواس آنها را پرت کرد و لگد لیلا، موتور را واژگون ساخت.       

دزدهای با سابقه، بلافاصله از زمین برخاستند و با کشیدن قمه، دخترها را ترسانده و دور کردند. یکی از آنها به سراغ موتورسیکلت رفت و آن را از روی زمین بلند کرد:

-         چیزی نشده ... بپر بالا!

می خواستند فرار کنند که کارگران ساختمانی را، بیل و چوب به دست، در مقابل خود دیدند و چاره ای جز تسلیم نیافتند. کارگر پیری که افغانی به نظر می رسید، به همراه دختر جوانی، خودشان را به آنجا رساندند. پیرمرد، با لگد به جان دزدها که روی زمین نشسته بودند، افتاد:

-         گردنبندِ خانومو می دزدید، ها!

دختر، از وحشت می لرزید. تاب ایستادن نداشت. سعیده، به کمکش رفت.

-         دا ... داشتم می ... می اومدم که دست اِن ... اِن ... انداخت تو گردنم! (نگاه هراسانش را به سعیده دوخت) گردنبندمو کشید و به ... بدنم دست ...

گریه ی شدید او، کارگرها و اهالی کوچه را که جمع شده بودند، متاثر نمود. از هر طرف ناسزایی، به گوش رسید:

-         دزد بی ناموس!

-         آشغالای عوضی!

-         حرومزاده ها!

دزدها که سخت ترسیده بودند، از دو سو، اقدام به فرار کردند. اولی به سرعت دستگیر شد ولی دومی، از حلقه ی جمعیت بیرون زد و پا به دویدن گذاشت. لیلا، دست بردار نبود. تعقیبش کرد و در وسط خیابان، به او رسید. در فکر سرنگون کردنش بود که ناگهان مرد برگشت و با کاردی که در دست داشت، به طرف او هجوم آورد. لیلا، که زخمی شدنش را حتمی می دید، از جلوی کارد، خودش را کنار کشید و در همان حال، با لگد به میان پاهای دزد کوبید. این ضربه، مرد را ناک اوت کرد. کارد، از دستش رها شد و از درد، بر روی زمین افتاد و به خود پیچید. دوستان لیلا و کارگران، خودشان را به آنجا رساندند. دیدن مرد که بر روی زمین می غلطید، سعیده را به خنده انداخت:

-          زدی، از مردی انداختیش؟!

و در همان حال، گشت پلیس، رسید.

کمال، سرزدن به خانه را، بهانه کرد و به همراه سارا، از آنان جدا شد ولی بر خلاف آن دو، سعیده، قصد رفتن نداشت:

-         جواد میره خونه ی عمه ش و من، امشبُ تنهام! ... پس با شما، میام!

لیلا، با رکسانا تماس گرفت:

-         سلام عزیزم! چشمت روشن! ... زنگ زدم، ببینم برا شام، چیزی لازم نداری؟ ... چی؟ نه! (خندید) جدی میگی؟ باشه، اومدیم ... ببین، رکسی! شهیاد اونجاس؟ ... نه؟! ... باشه

سوار خودروی فرح شدند. سری به خیابان ولیعصر زدند و پس از خرید شیرینی، به سمت ولنجک می رفتند که تلفن لیلا به صدا درآمد. شماره، ناشناس بود. ردِ تماس داد. فرح، پشت چراغ قرمز توقف کرد. خودروی شاسی بلند سیاه رنگی، در کنارشان ایستاد و از داخل آن، مردی به بیرون پرتاب شد و درست روی کاپوت آنان فرود آمد. فرح، جیغ کشید و لیلا، با دست صورتش را پوشاند. چراغ، سبز شد و خودروی ناشناس به سرعت از چهارراه رد شد و در میان انبوه اتومبیل ها، ناپدید گردید. بوق خودروها و فحش راننده ها، خیابان را پر هیاهو کرد. مرد ناشناس، دمرو، روی کاپوت افتاده بود و تکان نمی خورد. سعیده، از خودرو پیاده شد و رو به رانندگان عقبی، مشت اش را نشان داد:

-        خفه شین دیگه!

و با ترس به طرف جلوی خودرو رفت. لیلا و فرح هم، پیاده شدند. چند نفری، از عابرین و راننده ها، دور خودرو حلقه زدند.    

-         هی، آقا! (سعیده، بازوی مرد را تکان داد) بلند شین آقا!

مرد، ناله ای کرد و او، خود را عقب کشید. جوانی، از بین تماشاچی ها، «لا اله...»ی گفت و جلو رفت. سعی کرد، مرد مدهوش را از روی کاپوت بلند کند اما نتوانست. بقیه ی تماشاچی ها، سر غیرت آمدند. با کمک آنها، مرد که هیکل تنومندی داشت، سرپا شد اما همچنان سرش، پائین بود. شخصی به صورتش آب پاشید و او، مانند خواب زده ها، «اوووپ»ی گفت و سرش را بالا گرفت. چشم گشودن وی با فریاد لیلا، همزمان شد:

-         بابا!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...