مهر دل - قسمت 86

 

از سر راه لیلا، دور شد و به طرف پنجره رفت. پرده را کنار زد و به تماشای کوچه، ایستاد. حرف های بی پرده ی او، دوستانش را تکان داد. آنها که همیشه او را شاد و سرخوش و احساساتی می دیدند، اکنون با جنبه ی دیگری از شخصیت او روبرو شده بودند. در این میان، اکرم وبابک، از دو سو، به طرف لیلا رفتند. او را که از تندی شهیاد، جا خورده بود، به صندلی اش باز گرداندند و از آقای فرهی خواستند تا به صحبت هایش ادامه دهد.

-        بچه ها، ببخشید! ... بعد از بدنیا آمدن دخترم و تائید آزمایش DNA دوباره و این بار رسما ازدواج کردیم. پدرم، علیرغم مخالفت های مادرم، با روی باز، از شفق و لیلا، استقبال کرد و کم کم، مادرم را وادار به پذیرش شفق کرد. هر دوی اونها، عاشق لیلا کوچولو شده بودند. یه لحظه، اونو از خودشون دور نمی کردن و ما، همیشه پیش اونا بودیم ... سال های خوبی بود ولی بیشتر از چند ماه، طول نکشید. علتش هم، کنار نیومدنِ مادر و شفق بود. هیچکدوم اونا، کوتاه بیا نبودند. جنگ دائمی اون دو تا، خونه رو به جهنم تبدیل کرده بود. به ناچار، از اونا جدا شدیم. و با پول هایی که پدر بهم داده بود، خونه گرفتیم و یه زندگی مستقل شروع کردیم ... یه مدت بیکار بودم تا اینکه دیدم، پولام داره ته می کشه! و این بار، دست به دامن مادر شدم! آخه، دوباره اعتیادمو شروع کرده بودم و این دفعه، گرفتار تریاک شده بودم! تو این هیر و ویر! شفق پیله کرد که بریم آمریکا! انقدر پاپی شد که همه چی رو فروختیم. نه! ... راستش، همه رو دادیم به مادر و پدرش که وضع خوبی نداشتن و رفتیم آمریکا! ... آه!

-         بابا فرهی! میشه یه آنتراک کوچیک بدین، تا من چایی و میوه بیارم؟

-         چشم دخترم! رکسانا خانم!

تنفس کوتاه، باعث شد، تا همه ی نگاه ها، متوجه شهیاد که همچنان در کنار پنجره ایستاده بود، گردد. اکرم، نخستین فنجان چای را برای او برد. در کنارش ایستاد و مشغول حرف زدن با وی گردید. سعیده، آن دو را صدا زد:

-         اکرم! چشم منو دور دیدی، چی چاخان پاخان، می کنی؟ ... رئیس! به حرفای این مترجم غیر رسمی گوش نده! همش دروغه! بیا اینجا پیش خودم که خبر دارم برات، یکه یک!                                             

اکرم، به سراغ مایکروفر رفت و شهیاد به بقیه پیوست. سارا که تا کنون ساکت مانده بود، به اکرم گیر داد:

-         هی! چه خبرته؟ تازه غذا خوردی! اونا رو گذاشتیم، برا فردا، پس فردامون!

فرح هم، نیشی زد و گفت:

-         خوبه که اینقدر می خوره، چاق نمیشه!

-         لیلا جون! تو نمیخوای چیزی بگی؟ نیشی؟ کنایه ای؟ متلکی؟ بگو، خجالت نکش!

آقای فرهی برای اینکه غائله را بخواباند، شروع به حرف زدن کرد:

-         خب، میریم سر بقیه ش! ... ما، سه نفری رفتیم آمریکا. اونجا هم، یه سال اولش خوب بود. رفتم پیش یکی از دوستای سیاهپوستم و مشغول کار شدم ولی از سال دوم دردسرها، شروع شد. (اکرم و رکسانا، با عجله نشستند) تا من و شفق حرفمون می شد، اون می پرید و زنگ می زد به پلیس! دیگه جرات نداشتم بهش بگم: ناهار چی داریم؟! یا چرا اینقدر بیرون موندی؟ چون بلافاصله داد و هوار می کرد و از آپارتمان می پرید بیرون و از همسایه ها می خواست به پلیس زنگ بزنن! اونقدر به این کارش ادامه داد تا من، یکی دو شبو تو زندون خوابیدم! (زهر خندی زد) روزی یکی از خانوم های ایرونی، توی خیابون، منو دید و گفت که: شفق با مردی دوست شده و با راهنمایی اون و به بهونه ی کتک خوردن، می خواد ازت جدا بشه و با این کار، می خواد، هم از کمک های دولتی استفاده کنه و هم مستقل بشه! ... اولش حرفاشو باور نکردم ولی کم کم، به حقیقت گفته هاش پی بردم. خانوم! منتظر بود که من کارای گرفتن اقامتشو درست کنم و بعدش، اون نقشه ی خودشو اجرا کنه! به فکر چاره افتادم. هیچ چیزی غیر از برگشتن، به ذهنم نرسید. عید نوروز و دیدن پدر و مادر رو بهانه کردم و راضیش کردم که برگردیم. آخرین روزی که تو واشنگتن بودیم، یواشکی، از وکیلم خواستم که درخواست اقامت شفق رو باطل کنه! ... به ایران برگشتیم ... وقتی که فهمید می خوام توی ایران بمونم، قشرقی راه انداخت، بیا و ببین! ولی آخرش تسلیم شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...