مهر دل - قسمت 89

 

علی به ساعتش نگاه کرد:

-         ده دقیقه به دو!

سارا، جیغی کشید که او را ترساند:

-         دوووو؟ پس برای چی نشستی؟ ... باید بری رستوران سر خیابون و غذا بگیری

از داخل کیف اش، یک قطعه تراول چک پنجاه هزارتومانی بیرون کشید و آن را به دست علی داد:

-         بیا اینو بگیر. سه تا پرس، چلو کباب کوبیده. مخلفاتم، نمی خواد!

دستگاه چاپگر به کار افتاد و لیلا، دست به سینه کنار آن ایستاد:

-         امشب دیگه باید همه ی طرح ها رو، برای نقابدار بفرستیم

علی، برای پوشیدن کاپشن، از دم در برگشت:

-         هوا سرده

-         نقابدار دم بریده! ... ولی شهیاد از کجا این حرفا رو زد:

-         این خانوم، نامزد مالک برجه!

-         چه می دونم. شاید از خودش!

-         اون هیچوقت دروغ نمیگه. من مطمئنم که حرفاش، راست راسته.

-         دهنتو ببند وگرنه جیغ می کشم ... آدمی که ندیدم و نمی شناسمش و فقط، چند دفعه اونم اینترنتی، باهاش حرف زدم، یک دفعه ...

-         خب، چرا که نه؟ تازه میشی مثل یلدا! (از دست لیلا فرار کرد و در آن سوی میز، سنگر گرفت) بلا نسبت شما! (خندید) یلدا هم، تو خواب نمی دید که یکی مثل انتظاری خرش بشه ولی شد ... گاهی وقت ها، دلم برای این پیرمرد که همسن بابامه، می سوزه. اون از کارهای زنش خبر نداره و نمی دونه که با آدم هایی مثل سیروس سر و کار داره ...

-         سیروس کیه؟

دخترها، با تعجب به علی که این سوال را پرسیده بود، خیره شدند.

-         چیه مگه؟ ... گفتم که بشناسمش!

-         تو اینجا وایستادی و به حرفای ما گوش می دی؟ الان پدر تو و سیروس و یلدا رو با هم ...

پسر جوان، پا به فرار گذاشت و آن دو، خنده سر دادند.

هنگام صرف غذا بود که بار دیگر صحبت یلدا و انتظاری پیش آمد و این بار، علی، سر گفتگو را باز کرد:

-        قراره شهیاد، امروز، برای اون خانومی که ازش اسم بردین، گل ببره (لیلا به او زل زد) ... دیشب حرفش بود. آخه آقای فرهی، خوابش نمی برد و یکسره، تا صبح، حرف می زد

-         در مورد من و لیلا هم، چیزی می گفتند؟

-         بذار فکر کنم ... گمونم آره! (با انگشت اشاره، روی پیشانی اش خط کشید) ... آقای فرهی، هی داشت به یه نفر  فحش می داد ...

-         سیروس رو میگفته.

-         آره، بهدشم، می گفت: کمال، پسر خوبیه و برای سارا، شوهر خوبی میشه. انگار از کمال خوشش اومده! ولی در مورد شما نگران بود (سرش را به طرف لیلا خم کرد) دست از سر شهیاد بر نمی داشت و می خواست مطمئن بشه که طرف آدم خوب و پولداریه! ... انقد ازش پرسید که وقتی بالاخره خوابید. شهیاد، سردرد گرفته بود و دو سه تا قرص رو، یه جا بالا انداخت!(لیلا، جیغ خفه ای کشید) بیچاره! بدخواب شده بود. رفت تو  گلخونه و تا وقتی بیاییم، کار کرد ... حالا میشه یه چیزی بپرسم؟

ورود ناگهانی یکی از نگهبانان، به گفتگوها پایان داد.

-         سلام ... یه خانومی به اسم یلدا، می خوان بیان بالا... چند تا مرد هم  همراهشونن. اجازه هست؟

-         بله، می تونن بیان.

سارا، به طرف رایانه اش دوید:

-         از برنامه ی برج، بیا بیرون و اون کاغذها رو هم جمع کن

لیلا، به سراغ چاپگر رفت و علی نیز، با شتاب، ظرف ها را جمع کرد و از سالن خارج شد.

یلدا، با غرور فروان، دست دستکش پوش اشِ را جلو برد و با هر دوی آنان دست داد:

-        سلام عزیزم! ... این خانم ها، دوستان بسیار عزیز من: خانم بکتاش و خانم فرهی هستند

و سپس همراهانش را معرفی نمود:

-        جناب تدین ... مهندس ترکمن ... جناب طرخانی ، حاج آقا بصیرت و جناب صبوری ... ایشون، یه پروژه ی تجاری در کیش دارند که مراحل احداثش تا سال دیگه تموم میشه و از الان به فکر دکور اونجا هستن. من، شماها رو به ایشون معرفی کردم ...

تلفن همراه لیلا زنگ زد و او با عذرخواهی، از جمع جدا شد و به سمت بالکن رفت:

-         بله ... آه، بهراد جان توئی؟ سلام عزیز دلم! ... داری گریه می کنی؟ چیزی شده؟ ... کجا؟ ... تو فرودگاه؟ ... همونجا باش، الان خودم میام دنبالت

دکمه ی قطع تماس را فشرد ولی تلفن اش دوباره زنگ زد:

-         بله، بفرمائید ... بله، چشم!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...