مهر دل - قسمت 101

 

-         چیزی شده بابک؟

-         نه، نه! (آخ و اوخ کنان، بلند شد و نشست)

-         میگم از قدیم گفتن: گوش وایسادن و جاسوسی، کار بدیه، ها!

 بابک، با کف دست، جلوی دهانش را گرفت: «هیس!» و در همان حال، به سمت راهرو سرک کشید. شهیاد داشت از پله ها بالا می رفت و لیلا و رکسانا، از پائین، به او خیره شده بودند. صبر کرد تا دخترها به داخل آشپزخانه برگشتند.

-         هر چی هست، رکسی میدونه! ولی چرا هیچ حرفی به من نمیزنه؟! (دستش را از جلوی دهان علی برداشت) یعنی، من، نامحرمم؟! (روی زمین نشست و زانوهایش را در بغل گرفت) اونجوری که اون دو تا داشتن بهم نگاه می کردن، مثه یه زوج بودن! ... ای وای که بدبختیمون کامل شد! اول من، بعد رکسی، حالام که ... اَه، اَه، اَه! (سایه ی بهت را در نگاه پسرها دید) شماها که چیزی از من، پنهون نکردین، ها؟! ... بشینید اینجا ببینم. یه سوال از جفتتون دارم ... اوووم! (با خودش فکر کرد: باید یواش یواش بپرسم!) ... خب، فرح، عاشق کیه؟ (هر دوی پسرها: علی!)  سارا، عاشق کیه؟

-         خب، معلومه کمال!

-         لیلا چی؟ 

این بار پاسخ آنها، متفاوت بود:

-         هیشکی!

-         مالک برج مهراس!

بهراد، از شنیدن حرف علی، ناراحت شد:

-         نه، اینجوری نیست! من، خودم از خواهر پرسیدم. گفت: اصلا اون مردو ندیده و هیچ علاقه ای هم بهش نداره ولی مدیونشه!

-         از شما دو تا، چیزی در نمیاد، باید ... آهان! فهمیدم ... خودشه! آشپز ناشی! (با عجله، تلفن همراهش را از جیب پشت شلوارش، بیرون کشید) ولی من که تلفنشو ندارم! 

«آه» ی کشید و ناامیدانه، از پناهگاه خارج شد. علی و بهراد که از حرف های او سر در نیاورده بودند، پشت سرش، وارد آشپزخانه شدند. بابک، برخی کلمات زمزمه وار خواهرش را، شنید:

-         ساده ی ساده! ... شبا، خیلی کم! ... مگه مهمون ...

با خودش گفت:

-        راجع به من که نیست!

رکسانا که وارد شدن آنها را دیده بود، از روی صندلی برخاست:

-         شماها کجا بودین؟ ... راستی! شهیاد اومد رفت بالا ... لی لی جان! چایی می خوری؟ بچه ها! بشینید براتون چایی بریزم

-         حتما رفته حموم! ... رکسی، تو شماره ی اکرمو نداری؟

-         وا! تلفن اونو می خوای چیکار؟    

-         آدم! شماره تلفنِ یه مترجمِ بیسوادو میخواد چیکار؟ خب، معلومه!

-         تو دفتر تلفنه. رو پیشخون ... اکرم جمشیدی.

-         ولش کن، حالش نیست! ... صبح می زنم!

در حالی که خودش را بی تفاوت نشان می داد، سراغ آقای فرهی را گرفت و باعث از جا پریدن لیلا گردید:

-         وای، نکنه رو مبل، خوابش برده باشه؟

منتظر ماند تا بهراد و رکسانا هم، از آشپزخانه بیرون رفتند و آن گاه، با یک پرش بلند، خودش را به دفترچه ی تلفن رسانید. شماره را پیدا کرد:

-       وردور، وردور! زودباش وردور! ... چقدر تو کندی دختر!... آه، سلام! ببین، من بابکم... باید همین الان ببینمت ... بیا، نزدیک خونه رسیدی، زنگ بزن، خداحافظ

علی که تنها شاهد ماجرا بود، پوزخندی زد و به طرف سماور رفت:

-        اینم با اون چای دادنش! (سر برگرداند) پس مسابقه ی: کی عاشق کیه رو، برا همین راه انداخته بودی، نه؟ هاه. خنده داره! دو روز نیست که اومدی و اونوقت ...          

بازگشت بهراد و دخترها، او را از سخن گفتن بازداشت. سینی چای را آماده کرد و آن را در وسط میز گذاشت. می خواست بنشیند که شهیاد، در حالی که لباس ورزشی پوشیده و حوله ای در دست داشت، وارد شد. سلام کرد و یک راست، به طرف یخچال رفت. لیلا، با عجله از جا برخاست و در مقابل او قرار گرفت:

-        شما بشینید. من الان شامتونو حاضر می کنم

بابک که چشم از آن دو بر نمی داشت، برای پی بردن به راز آنها، دست به کار شد:

-        بیا بشین پیش من ... می دونی! من، احمق عجیبی هستم! دیشب که دسته گل افشین رو، تو سطل آشغال دیدم، باید حدس می زدم که لیلا، هیچ علاقه ای بهش نداره! (لیلا، لبخند زد و برقی از خوشحالی چهره ی شهیاد، را روشن کرد) بشین دیگه ... حیف شد! دسته گل خیلی گرونی بود ولی خب، به پای گلای شهیاد که نمی رسید! ارگانیک، تازه، با طراوت، قشنگ، خوش بو!

با شنیدن زنگ تلفن همراه، خنده اش را برید و از جا برخاست:

-         ببخشید! من میرم یکی از دوستامو ببینم و زود برمیگردم. علی، پاشو!

تلفن را، به گوش اش چسبانید و از در خارج شد. صدایش همچنان به گوش می رسید:

-         سلام! کجایی؟ ... باشه اومدم

علی، غر زد:

-         من، کجا بیام؟

اما با این حال، به دنبالش دوید و رفت. 

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...