مهر دل - قسمت 108

-         برای چی این کارو کردی؟

شهیاد که سرگرم پاره کردن امضای سفته ها بود، در پاسخ سوال لیلا، کاغذهای ریز ریز شده را، به هوا پاشید: «مگه غیر از من، کس دیگه ای هم، هست؟!» یکی از چشم هایش را تنگ و دومی را گشاد کرد: «هان؟» لیلا، در حالی که سعی داشت، لبخندش را پنهان سازد، سرش را جلو برد. 

-         آخه! تو ...

-         آهان! منظورت اینه که، منِِ باغبون اجاره ای! از...

-         من، اینو نگفتم!

-         چرا! ... جدی چرا؟!

خنده ی علی، بده بستانِ آنها را، نیمه تمام گذاشت و به همین دلیل، پسرجوان مورد هجوم سارا و خط کش فنری اش، قرار گرفت: «خاک بر سر الاغت! ... بی جنبه! ... وسط یه مجلس عزا که هِر هِر نمی کنند! ... تازه داشتن منشور عشقی رو، به یه پاره خط تبدیل می کردن که ... ( علی راول کرد و به طرف شهیاد رفت) جدی چرا؟ (خط کش را، به لبه ی میز کوبید) ببین وانتی! اگه فکر کردی ما پول مول داریم، کور خوندی! نقدینگی ما، منفی هزار هزار میلیارده! (به یکباره، لحن اش جدی شد و با افسوس، ادامه داد) هر چی رو که بابت قرارداد اینجا گرفته بودیم، رفت پای بدهی های دراز مدتمون! (شل و ول روی صندلی نشست) نمی دونم برای پاس کردن چک ات، چیکار باید بکنیم ولی به خاطر لیلا، ازت ممنونم!»

شهیاد، برای آرام تر شدن اوضاع، تصمیم به ترک آنجا گرفت: «نگران پاس کردن چک نباشید. من خودم، پولشو جور می کنم. حالام، اگه اجازه بدین، من، باید به مشتریام برسم!»

-         بمون، بعد از ناهار برو.

-         نه، دیر میشه! خداحافظ.

در حین رفتن، از کنار لیلا رد شد و گفت: «دلم می خواد، طرح پشت بوم، زودتر اجرا بشه!» خواسته ی او، لیلا را، به سر کار بازگرداند: «من، مشغول میشم!» سارا نیز، خواهی نخواهی از غصه خوردن دست برداشت و دست به کار شد.

-         علی آقا! سوخت موشک می دونی چیه؟   

-         نه خانوم!

-         همون چیزیه که باغبونه داشت و دادش به لیلا!

زمان زیادی از بازگشت به کار آنها نگذشته بود که فرح، سراسیمه، وارد شد: «رکسانا، بهم زنگ زد. گفت که انگار اینجا اتفاقی افتاده!» و با چند ثانیه تاخیر، سعیده و آقای فرهی و رکسانا هم، از راه رسیدند: «جریان چیه؟»، «چی شده دخترم؟!» سارا، ماجرا را، شرح داد.          

-         …  حالا موندیم که شهیاد، چه جوری می خواد اون پولُ جور کنه!

همه ی نگاه ها به لیلا دوخته شد. او که در مدت سخنرانی سارا، لب فرو بسته و بر روی رایانه، تمرکز کرده بود، علی را صدا زد: «... ببین! اگه رکسی ناهار نیاورده، یه چیزی جور ...»

-         نه، نه! براتون هویج پلو درست کردم.

سبدی را که به همراه آورده بود، از زمین برمی داشت که متوجه آقای فرهی شد. پیرمرد، با حالتی نامتعادل، ایستاده بود و با خودش حرف می زد. «بابا فرهی! خوبین؟»

-         آره، عزیزم! (به قصد خروج، به راه افتاد) باید برم یه جایی!

لیلا، به سرعت برخاست و راهش را سد کرد: «شما، جایی نمیرین!»

-         من باید ... باید پو، پو، پول جور کنم.

-         نه بابا! نیازی نیست (با محبت، دستش را گرفت) شما، پیش من می مونید. فکر کردین، دخترتون هنوز، همون کوچولوی هفت هشت ساله است که شبا، از ترس، جیغ می کشید و شما مجبور بودین تا صبح بالای سرش بیدار بمونید؟ (دست پدر را نوازش کرد) نه بابا جون! من، حالا دیگه بزرگ شدم و نوبتی هم که باشه، نوبت منه!

-         من...من، خوابم میاد!

-         می خواین برین خونه؟ (پیرمرد سر تکان داد: اوهوم!) علی آقا، میشه بابا رو، برسونی خونه؟ ... سارا، یه تاکسی خبر کن. (پیشنهاد فرح را، رد کرد) نه عزیزم! تو اینجا بمون. باهات کار دارم!

  پس از روانه کردن آن ها، با درخواست فرح و در حالی که مشغول صرف ناهار بودند، سارا، یکبار دیگر، جریان را تعریف کرد و در ادامه گفت:

-         برای یه گلفروش، پول زیادیه! ولی اگه بخواد میتونه از مشتریای پولدارش مثل گلفروشیای جردن، ونک، شِمرون، قرض بگیره ...

-         و این گرفتن، پس دادن نداره؟!

-         ولی اگه کسی، کسی رو ...

-         بس کن سارا!

-         مگه بهت نگفت: غصه شو نخور؟ پس لالمونی بگیر و به کارت برس! اون خودش بلده چیکار کنه.

حرف سعیده، به بحث ها پایان داد و با برگشتن علی، سعیده و فرح، به اتفاق، آنجا را ترک کردند.

برخلاف تصور سارا و رکسانا، لیلا، فقط به قرار آن شب فکر می کرد. به رایانه چشم دوخته بود اما بر روی صفحه ی نمایشگر، تنها تصویر شهیاد را می دید. ناخودآگاه، طراحی بام را تمام کرده بود!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...