مهر دل - قسمت 14

هرسه پائين آمدند و تا بار زدن وانت، خانم ها با مهري تسويه حساب كرده و سوار شدند. با رسيدن به بزرگراه، شهياد پرسيد:

-          ليلا ج… ببخشيد خانم فرهي! من كجا بايد برم؟

-         برين يه مسافر خونه ي ارزون كه انبارم داشته باشه!

-          مسافر خونه!

ناگهان بغض سارا تركيد:

-          خب برين ديگه، من كه دوستشم نمي تونم هيچ كاري براش انجام بدم! ليلا به خاطر دائي و پسر دائيم نمياد خونمون، … خودشم كه همه ي فاميلاش تو شهرستانن، … (جيغ مي كشد و پاهايش را به كف ماشين مي زند. ليلا سعي در آرام كردن او دارد) بايد چيكار كنيم؟

شهياد، آنها را در حال گريه كردن رها کرده و بيرون مي آيد. دور وانت مي چرخد و به دخترها نگاه مي كند. به پشت وانت رفته و با تلفن تماس مي گيرد و بعد از مكالمه كوتاهي سوار شده و حركت مي كند. ليلا كه تابلو بزرگراه چمران را مي بيند از او مي پرسد:

-           كجا دارين ميرين آقا شهياد؟

مرد پدال گاز را بيشتر فشار مي دهد:

-         چند لحظه صبركنيد

وارد ولنجك و بعد، خيابان ساسان شده و در مقابل ساختمان شماره 180 مي ايستد، قبل از آنكه آنها فرصت سوال كردن را داشته باشند، شهياد با سرعت پياده شده و زنگ يكي از واحدها را مي زند. سارا و ليلا با تعجب به هم نگاه مي كنند و پياده مي شوند.

زني با لباس راحتي از مجتمع بيرون مي آيد، شهياد را مي بوسد و سپس به طرف آنها مي آيد و هر دو را در آغوش مي گيرد:

-          سلام خوش اومدين.

-          واي ركسانا توئي؟

-          آره سارا جون، شهياد بهم خبر داد كه برام يه هم خونه پيدا كرده، منم منتظرتون بودم.

دست هر دو را گرفته و به طرف ساختمان مي برد:

-         شهياد، از پاركينگ بيا تو، نگهبان را مي فرستم كمكت

ليلا بناي مخالفت را گذاشت اما ركسانا در حالي كه هر دو دست او را گرفته بود، التماس كنان گفت:

-         ليلا جون، اگه يه خواهر كوچيك داشته باشي كه تنها باشه و ازت بخواد پيشش بموني، بازم رد مي كني (خودش را در بغل ليلا جاي مي دهد) فقط يه هفته پيشم بمون، باشه خواهر!

سارا كه از يافتن جايي براي ماندن دوستش خوشحال بود، آن دو را به طرف ساختمان برد و با اشاره اي شهياد را به پاركينگ فرستاد. ليلا از ديدن لابي و تزئينات داخلي دچار وحشت شد و با خود فكر كرد:

-          واي چه ساختمان مجللي! يعني اجاره ش چنده؟ من كه نمي تونم… ولش كن فقط يك هفته س

دختر جوان مانند بچه ها همه چيز را براي آنان توضيح مي دهد و به نگهبانان هم آن دو را دختر خاله هايش معرفي می كند. آپارتمان ركسانا در طبقه هشتم قرار داشت و با رسيدن به آنجا، متوجه شدند كه آپارتمان شماره 11 تنها واحد اين طبقه مي باشد. وسعت آپارتمان، بزرگي بالكن ها و سالن پذيرائي با سقف بلند و مبلمان هاي زيبا و فرش هاي نفيس و سيستم هاي صوتي و تصويري، سارا را به حرف آورد:

-         واي، ميشه منو هم از خونه دائيم پرت كنن بيرون!

ركسانا با آبميوه ي تازه از دوستان جديدش پذيرائي می كند. به هنگام گرفتن گيلاس ها، تصوير بزرگ زن و مردي كه در بالاي شومينه ي شيشه اي قرار داده شده و در جلوي آن، دوشمع معطر بزرگ روشن است، را مشاهده کرد. سارا كه از فضولي در حال سوختن بود، مي خواست در مورد تصوير بپرسد كه شهياد وارد شد:

-         شهياد، گل فروشِ كارگرِ مخصوصِ اسباب كشي از شركت ركسانا و شركاء در خدمت شماست، حالا بفرمائيد بالا برم يا همين جا؟

ركسانا در حالي كه مي خندد به اطاق هاي سمت چپ اشاره می كند:

-           درست روبروي اطاق من.

-         چشم قربان! راستي ركسي! من هنوز گرسنه ام، ناهار اسپانيش كه نخورديم! (به ليلا و سارا نگاه مي كند) فقط پيتزا ندي كه ما كارگر جماعت با كش لقمه سير نمي شيم!

-          نه خيرم! من برات غذاي مخصوص درست مي كنم.

-          خدا بخيركنه! (چمدان ها را مي برد و بر مي گردد)، نكنه اين دفعه مي خواي املت با پياز و قارچ و خرده نون بيات و سس مايونز («اَه» ي گفته و ساك و نايلون ها را مي برد، از داخل اطاق داد مي زند) همون سيب زميني پخته با تخم مرغ و نون بربري رو به ما بده از سرمون هم زياده.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...