نکته هـای خـواندنـی - شهریور 93

روزی که مرحوم رشید یاسمی در پشت میز سخنرانی سکته کرد و همچون صفحه ی گرامافونی که کوک آن تمام شده باشد، آرام، آرام، از بیان سخن بازماند. آن وقت متوجه شدند که کسی نیست، درس تاریخ او را ادامه بدهد.

                                                                    نای هفت بند/ باستانی پاریزی

---------------------------

وقتی به دوستانت پول قرض می دهی احتیاط کن، در غیر اینصورت ممکن است هر دو را از دست بدهی.

                                                                    اندرزهای کوچک زندگی

------------------------

چیزی که قابل درک نیست، این است که چگونه مذهب اهورایی ایرانیان که در آغاز آن همه پاک و بی غل و غش بود، وقتی که ایرانیان با ملت های دیگر تماس پیدا کردند، به سرعت آلوده و ضایع شد.

                                                                    کورش کبیر/آلبر شاندور

-------------------------

روزی که پهلوی اول پی دانشگاه تهران را ریخت. اصل بر انتخاب استادانی با فضیلت بود و امثال بهار و بهمنیار و فاضل بدون وابستگی خانوادگی بدین محفل راه یافتند اما بعد از گذشت ده بیست سال، یکباره دیدیم که نام های دو قلو و سه گانه و چهارگانه پیدا شد و اصل میراث و بستگی خانوادگی بر فضل و فضیلت پیشی گرفت.

                                                                    نای هفت بند/ باستانی پاریزی            

---------------------------

غروبی برق کلاس خاموش و تاریک شد. با اینکه از وقت کلاس ده دقیقه بیش نمانده بود و همه گمان داشتیم استاد(دکتر هوشیار) کلاس را تعطیل می کند. بر خلاف تصور، استاد دو قران(دو ریال) از جیب مبارک درآورد و به یکی از دانشجویان داد که برود و شمع بخرد و بیاورد. او رفت و خرید و آورد و دکتر در غروب نیمه تاریک، در پرتو شمع درس خود را ادامه داد.

                                                           نای هفت بند/ باستانی پاریزی

----------------------

هیچوقت از کسی که چک حقوقت را امضاء می کند، بدگویی نکن، اگر از کارت ناراضی هستی، استعفا بده.

                                                                    اندرزهای کوچک زندگی

----------------------

جلال الدین با اسب خود را به رود سند انداخت. چنگیز خان بر کنار آب ایستاده بود و نظاره می کرد که در آن سوی رود، جلال الدین از آب شد، از اسب فرود آمد و زین برگرفت و نمد آن را در آفتاب پهن کرد. غلاف شمشیر، از آب پاک ساخت و چتر برافراشت و در شیب آن تنها نشست. چنگیز گفت:«کاش فرزندی این چنین داشتم»

                                                                            روضه الصفا

---------------------

رودلف ماتسوخ، با مدرک دکترای تاریخ از دانشگاه پاریس، کلیه ی زبان های سامی، آکادی، عبری، کنعانی، عربی، حبشی و آرامی و سریانی و... را می دانست. او به علت حوادث چکسلواکی، به کشورش برنگشت و تبعه ی ایران شد و در کتابخانه ی دانشگاه، کتاب ها را جابجا و گردگیری می کرد.                    

                                                                   نای هفت بند/ باستانی پاریزی

----------------------------

رودلف ماتسوخ ،روزی در مجله ی دانشکده ی ادبیات، مقاله ای در باره ی زبان آرامی به چاپ رسانید. چند روز بعد از دانشگاه برلن غربی، نامه ای رسید که ما مایل به همکاری با شما هستیم! ماتسوخ جواب مساعد داد. بلافاصله نامه ای از آلمان رسید که :

«دپارتمان زبان های قدیم را به شما می سپاریم. فلان مبلغ بودجه دارد. فلان مقدار کتاب دارد. فلان تعداد شاگرد دارد. ساعت درس شما از روز فلان شروع می شود. این بلیط هواپیما برای شما و خانواده ی شما! فلان آپارتمان متعلق به شماست. حرکت کنید و تاریخ حرکت را اعلام کنید»

                                                                     نای هفت بند/ باستانی پاریزی

-----------------------------------

این طبیعی است که کسانی که با گراز می جنگند(وشمگیر) و شاخ های گاو نر بزرگی را می گیرند و از حرکت باز می دارند(عزالدوله دیلمی) و وزرایی دارند که اگر در جنگی شکست بخورند، خودشان رگ هایشان را می برند تا بمیرند، بر بغداد و جانشینان هرون الرشید مسلط شوند.

                                                                    نای هفت بند/ باستانی پاریزی

  ---------------------------------

ایران در برابر ملت های مهاجمی که شدیدا در پی نابودی همه چیز او بودند، با ثبات و استقامت کم نظیری پایداری کرد.

                                                                      کورش کبیر/ آلبر شاندور

-----------------------------

کورش در جواب سفیران یونان گفت:« نی زنی، در کنار دریا محو تماشای ماهیانی بود که در آب شنا می کردند. به امید آنکه آنها را به بیرون آمدن از آب و رقص و طرب وادارد، به نی زدن می پردازد. بعد از مدتی چون امیدش نقش بر آب می شود، توری را در آب می اندازد که تعداد زیادی ماهی در آن می افتند. وقتی توری را از آب بیرون می کشد، ماهیان تور به جست و خیز درمی آیند. نی زن، خطاب به آنان می گوید: بس کنید، آن وقت که من نی می زدم، نرقصیدید و حتی از آب هم بیرون نیامدید، حال دیگر رقص شما بی فایده است»

                                                          کورش کبیر/ آلبر شاندور

-----------------------------

سرنوشت دردناک و زندگی غم انگیز برای دو بانو با نام «ایران» در تاریخ معاصر دیده می شود. اولی«ایران دخت» شاهزاده خانم، دختر زیبای احمد شاه قاجار و دومی«ایران» دختر عزیز دردانه ی تیمورتاش، وزیر دربار رضا شاه می باشد.

-------------------------------

گویند یک روز رضاخان از باب مزاح و شوخی دست در جیب مدرس گذاشته و می گوید: «آقا جیب شما خیلی بزرگ است» ایشان بلافاصله می گوید: «بزرگ هست ولی ته دارد جیب شما است که ته ندارد!»

-------------------------

معمولا مدرس مطالبی را که به وزرا یا رجال می نوشت روی کاغذ سیگار بود یکی از وزیران که این نوشته ها را توهین به خود تلقی می کرد پس از دریافت نامه مقداری کاغذ سفید به اندازه نامه برای مدرس می فرستد مدرس با توجه به کار او باز روی همان کاغذ سیگار جوابش را می نویسد و کاغذهای سفید را برمی گرداند و می گوید: «به وزیر بگو کاغذ سفید پیدا می شود ولی لیاقت تو بیشتر از این نیست»

-------------------------------

واقعیت، هر چیزی است که اکثریت به آن اعتقاد دارند لزوما بهترین، منطقی ترین نیست اما چیزی است که نزد نیازهای کل جامعه پذیرفته شده است

پائولو کوئلیو

--------------------------------

در اواخر قرن دهم یک ایرانی به نام ابوالحسن صوفی که به خاطر توصیف ستارگان شهرت داشت کتاب صورالکوکب  او از کتب کلاسیک اختر شناسی اسلامی شد. صوفی به ساختن ابزار ستاره شناسی نیز اقدام کرد.

تاریخ علم کمبریج

----------------------------

تیمور تاش در زندان قصر بود که دمادش حسین علی قراگوزلو به رضا شاه نامه نوشت: «... خانواده من سال ها نوکر صادق دولت بوده و به شرافت زندگی کرده اند. تیمور تاش دخترش را به زور به عقد ازدواج من درآورد و قباله ی سنگینی هم تحمیل کرد (25 هزار تومان) برای این که این ننگ پاک شود می خواهم دختر او را طلاق دهم» رضا شاه فوق العاده عصبانی می شود و فحش می دهد و وزیر عدلیه را می طلبد: «به این پدر سوخته بگو شماها تمام شهر را واسطه کردید که آن دختر نصیب شما شود حالا که گرفتار شده این ناجوانمردی را می کنید»

مشاهیر رجال

-------------------------------

مردی به زلف و ریش و کلاه و عمامه نیست / این ساز و برگ ها نشود مرد را شعار

مردی به فضل و دانش و تقوا و راستی است / مرد این کند زجمله اسباب اختیار

ادیب السلطنه سمیعی

-----------------------------

ما را که جا به کنج قفس خوش بود چه غم / گر باغبان به باد دهد آشیان ما؟

ما راه کوی یار گرفتیم و اوفتاد / صد کاروان دل ز پی کاروان ما

فدائی اصفهانی

--------------------------------

از چیست امشب سوی من هر دم نهانی دیدنت / این سر بزیر افکندن و آن زیر لب خندیدنت

مجمر اصفهانی

----------------------------------

گفتم که راز عشق تو را می کنم رقم / گفتا چنان فکن که قلبم با خبر شود

گفتم ز عشق، دیده ی رنجر به خون نشست / گفت این نصیب مردم صاحب نظر شود

هادی رنجی

------------------------------

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم / ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم / آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

فرخی یزدی

----------------------------------

در تواریخ مغول آورده اند که چون هلا کو بغداد را گرفت ... اصناف را رخصت داد تا بر سر کار خود رفتند. تجار را مایه فرمود دادن بهر بازرگانان کردن و جهودان را فرمود که قومی مظلومند به جزیه از ایشان قانع شد. قضات و صوفیان و حاجیان و واعظان و عارفان و قلندران و کشتی گیران و شاعران و قصه خوانان را جدا کرد و فرمود: «اینان در آفرینش زیادنند و همت خدای به زیان می برند» حکم فرمود تا همه را در شط غرق کردند ... لاجرم قرب نود سال پادشاهی در خاندان او قرار داشت

کلیات عبید زاکانی

--------------------------------

شخصی از مولانا پرسید که چونست که در زمان خلفا مردی دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می کردند و اکنون نمی کنند؟ گفت: مردم این روزگار را چندان ظلمم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغمبر!

عبید زاکانی

--------------------------------

سلطان محمود روزی در غضب بود. طلحک خواست که او را ازملالت بیرون آورد گفت: ای سلطان نام پدرت چه بود؟ سلطان برنجید و روی برگردانید. طلحک باز برابر رفت و همچنین سوال کرد. سلطان گفت: مردک قلتبان سگ، تو با آن چه کار داری؟ گفت: نام پدرت معلوم شد، نام پدر پدرت چه بود؟

عبید زاکانی

---------------------------------

اگر حماسه ی جاودان فردوسی نشان بارز روح ایران دوستی و مقاومت ملت ایران در برابر هجوم بیگانه است ... ؟ بعد از او نیز عبید زاکانی در نوع خود و با تنها وسیله و سلاحی که کاربرد داشته است یعنی انتقاد کوبنده، به میدان نبرد بیگانه ای دیگر و مقابله با نامردانی قساوت پیشه و ستمگر رفته است

----------------------------------

عبید زاکانی در شعری از تمامی عشاق تاریخ نام می برد:

دل مجنون ز لیلی کام گیرد / سکندر زاب حیوان جام گیرد

به شیرین در رسد بیچاره فرهاد / پریرو روی بنماید به گلشاد

به یوسف برگشاید چشم یعقوب / به رامین برنماید ویس محبوب

زعذرا جان وامق تازه گردد / چو غم شادیش بی اندازه گردد

نشیند شاد با گلچهر اورنگ / به دستی گل به دستی جام گلرنگ

عشاق نامه / عبید زاکانی

----------------------------------

عمه ام در خوش اما، سخت پا برجاست

پس جوابش می دهم اینسان «عمه جان! آیا ؟ داری برایت خواستگاری ؟»

می دهد پاسخ: گر کنی بالا برایم دست آری هست آری هست

 

ملا نصرالدین / تند مکرر

----------------------------------

به سراغ من اگر آیید نرم و آهسته بیایید / مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

سهراب سپهری

--------------------------------

آنک ای مردم

ما از آنجایی که می دانیم مردم سخت محرومند و محتاجند

و از آنجایی که دولت قیم و بابای کشورهای محروم جهان هم هست

و از آنجایی که ملت های بی بابای آفریقا، ساده و با نمک هستند

اعتبارات رفاهی شما، صرف رفاه مردم آن خطه خواهد شد!

ملانصرالدین / تند مکرر

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...