نکته هـای خـواندنـی - تیر 94

آن که عشقش در ازل با هستیم پیوند یافت 

آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد، رفت

گفتمش: پس عشق من؟ با خنده گفت: ای وای مرد!

گفتمش: پس یار من؟ با عشوه گفت: ای وای رفت!

 دکتر خسرو فرشیدورد

***

وقتی سعید بن عثمان از ولیعهدی یزید اظهار نارضایی کرد، معاویه برای رضای او خراسان را به او داد. آن هم به عنوان طعمه سعید به این طعمه خرسند شد و در شعری اغراق کرد که اگه پدرش عثمان نیز خلافت داشت بیش از آنچه معاویه دادش به وی نمی بخشید.

تاریخ مرم ایران / عبدالحسین زرین کوب

***

رضا شاه را برای تبعید به بمبئی بردند ولی در ساحل بمبئی از پیاده شدن او جلوگیری کردند. برای اقامت او، جزیره موریس در افریقا را در نظر گرفتند. و بر اثر شکایت شاه از هوای بد و ناسازگار موریس، در مهر ماه 1321 شاه را به بندر ژوهانسبورگ انتقال دادند. او در چهارم مرداد 1323 در 66 سالگی در گذشت.

 چهل خاطره از چهل سال 

***

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر              کای نور چشم من، بجز از کِشته ندروی

 حافظ قزوینی

***

باید از حقی که همسر دانشور دکتر زرین کوب، خانم دکتر قمر آریان، بر گردن استاد دارد، یاد کرد. اگر سعی و رنج این بانوی بزرگوار در فراهم کردن آسایش و آرامش خاطر دکتر زرین کوب نبود، این همه توفیق، رفیق استاد ارجمند ما نمی شد.

درخت معرفت/ منوچهر امیری

***

اسکندر خصلت برجسته ای داشت که همه مردان بزرگ صاحب آن هستند، سریع العمل بود. زود تصمیم می گرفت و زود به جنبش در می آمد.      

اسکندر مقدونی/ جان گونتر

***

ایران در زمان اسکندر، بسیار بزرگ تر از ایران امروز بود. امپراتوری بزرگی بود که نیمی از جهان آن روز را در بر می گرفت. امپراتوری داریوش آن قدر وسیع بود که اگر با قلمرو فیلیپ (پدر اسکندر) سنجیده می شد. بدان می مانست که فیلی با موش مقایسه شود.

اسکندر مقدونی/ جان گونتر

***

در زمان جنگ جهانی دوم، دولت آمریکا یک کشتی گندم به هلند فرستاد و در عوض خواستند که مردم یک تابلو «رامبراند» را از آمستردام به آمریکا منتقل کنند. مردم قبول نکردند و به دولت دستور دادند که کشتی آمریکایی را پس بفرستند.

***

در بنای تاج محل که  خود یک قطعه جواهر است و استاد عیسی ایرانی آن را ساخته است. انگلیس ها وقتی حمام اختصاصی آن را که یک پارچه مرمر است دیدند، کلا آن را از جا کنده و از آنجا به لندن منتقل می کنند و سپس به ژرژ چهارم تقدیم کردند. .

تاریخ هند / ویل دورانت

***

دو تن از تجار سبزوار به یحیی دولتشاهی گفته بودند، یک تابلو: نصف هندوانه، برای آنها توی بشقاب نقاشی کند و او کرد. کمال الملک به تجار گفت: پانزده تومان قیمت بشقاب ها را بپردازید. تجار پاسخ دادند: با این پول می توان یک جالیز هندوانه اجاره کرد!

خط و کمال و شعر، سه خروار گوهرند             بازار چاپلقا، به یکی جو، نمی خرند

***

جو می خرند و باغ هنر نمی خرند       آنها نمی خرند، که مثل شما خرند

***

«نقاشی، شعری است که دیده می شود»

لئوناردو داوینچی

***

نتیجه گسترش هنر در جامعه، آزادی خود هنرمندان است. مثل عارف که از خوانندگی برای تاج السلطنه و همراهی با پیانوی مظفرالدین شاه دست کشید و رو به مردم آورد.

نی هفت بند / باستانی پاریزی

***

خانم معروفی، از بستگان معروفی ساز زن، نیز می گفت که اغلب اوقات، معروفی قبل از نواختن ساز، وضو می گرفت.

نای هفت بند

***

آقای علی اکبر (موسیقی دان عصر قاجار) شیطان را در خواب دید، مورد عتاب شد: که چرا رِنگ مرا نمیزنی؟

و چیزی به او آموخت. گویند: قسمت مغلوب شهر آشوب چهارگا، که بی مضراب در پرده های بم، نواخته می شود، همان است که شیطان آموخته!

***

وقتی جیحون یزدی، یک قطعه ی خود را در مورد واقعه عاشورا در پای منبر به صدای دلکش خواند. روحانی عالی مقام یزد، با تاثر سری تکان داد: «این جیحونوک هم آخر خودشو آمورزوند!» جیحون که متوجه قطرات اشک آن روحانی شده بود. گفت: «حضرت مستطاب را هم!»

***

میکل آنژ وقتی یک درب منبت کاری در جیبرتی مراکش را دید. روز ها در آن شهر ماند که آن را تماشا کند و هر روز که از برابر آن می گذشت می گفت: «این در لیاقت دارد که در یکی از دروازه های بهشت باشد!»

نای هفت بند

***

راهیت ز کعبه تا به مقصد پیوست       و زجانب میخانه، رهی دیگر هست

***

من خود از غم، شکسته دل بودم          عشقت آمد، تمامتر بشکست

***

من آن زنم که همه کارمن، نکو کاری ست         به زیر مقنعه ی من، بسی کله داری ست

نه هر زنی به دو گز مقنعه است کدبانوی              نه هر سری به کلاهی، سزای سرداری ست

جمال طلعت خود را دریغ می دارم            ز آفتاب که آن شهر، گرد بازاری ست

درون پرده عصمت که تکیه گاه من است                 مسافران صبا را، گذر به دشواری ست

پادشاه خاتون / تاریخ شاهی

***

روزی صرافی پیر، نزد قتلغ ترکان آمد و گفت: «سرمایه و جواهراتم گم شده است»

خاتون پرسید: «در خانه ات بیگانه هست»

گفت: «نه»

گفت: «زنت جوان است یا پیر؟»

گفت: «جوان»

به حاجب خود گفت: «قدری از عطر خاصه ی من بیاور»

عطر را به آن مرد داد و گفت: «این عطر را به زن خود بده» او چنین کرد.

قتلغ، سرهنگان را فرمود که در بازار و شهر، جستجو کنید و از هر کس بوی این عطر آید، او را نزد من آرید. جوانی را آوردند. قتلغ گفت: «صندوقچه صراف را حاضر کن و الا سیاست خواهی دید» جوان به ناچار صندوقچه را آورد و قتلغ، آن را به صراف داد و گفت: «زن خود را طلاق ده!»

تاریخ کرمان/ باستانی پاریزی

***

کودکی بود، سن او ده سال                پدر از درس و مشق او خوشحال

پیر مردیش بود همسایه                    که ز خواندن نداشت او مایه

داد روزیش نامه ای در دست              که ببین اندرین چه بنوشتست

نامه اش را بخواند کودک زود                        که به خواندن دلیر و چابک  بود

گشت از نامه، پیر چون آگاه               گفت: بادا خدات پشت و پناه

پی تحصیل خود بگیر امروز             که شوی بر مراد خود پیروز

من نکردم، ز روی نادانی                 حاصلم نیست، جز پشیمانی

وقت تحصیل، رفت از دستم               حال، محتاج کودکی هستم

مخبرالسطنه هدایت

***

مردی، به زلف و ریش و کلاه و عمامه نیست     این ساز و برگ ها، نشود مرد را شعار

مردی به فضل و دانش و تقوا و راستی است      مرد این کند، ز جمله ی اسباب اختیار

ادیب السلطنه سمیعی

***

چون سخن می کنی در انجمنی                       یاوه گوی و گزافه پاش، مباش

سخن آهسته گو به نرمی و لطف         گوش فرسا و دلخراش مباش

ادیب السلطنه سمیعی

***

این بدان معنی نیست که من رژیم های کمونیستی را دوست دارم، از آنها متنفرم اما از آنها در مقام یک شهروند، متنفرم

میلان کوندرا

***

سرود ملی چک را در نظر بگیرید: «سرزمین مادری ام کجاست ...» یا سرود ملی لهستان: «لهستان هنوز ...» و حال آنها را با سرود ملی اتحاد شوروی مقایسه کنید: «روسیه بزرگ برای همیشه ...» یا با سرود ملی انگلستان «پیروز، شاد، بشکوه ...»

میلان کوندرا

***

خانه ای می ساخت سقراط حکیم         گرد وی از خلق غوغایی بخاست

هر کس از خانه اش عیبی گرفت         این از خردی و کجی، آن: کم و کاست

آن یکی می گفت: از این گونه وثاق     کی سزا و درخور استاد ماست

جملگی همراه گفتند: ای حکیم             این چنین خانه، نه در خورد شماست

زانکه از تنگی و خردی اندر آن          کس نمی داند شدن از چپ و راست

فیلسوف از این سخن خندید و گفت       دوستان، این خرده گیری ها خطاست

کاشکی این کلبه ی ناچیز دین             پر توانستی شد از یاران راست

رشید یاسمی

***

امین مارسلن در بند دوم کتاب خود در مورد ایرانیان می نویسد: «ایرانیان با آن همه تجربیات که راجع به انضباط، تاکتیک، مانور و عملیات جنگی از ما گرفته اند، حتی در نبرد های منظم هم باعث خوف و هراس ما هستند. این ملت در پرتو شجاعت ذاتی خود ترقی شایانی که در فن جنگ حاصل نموده اگر گرفتار نفاق داخلی نشوند، دامنه ی فتوحات خویش را خیلی دورتر از این ها می کشاند»

جنگ های هفتصد ساله ایران و روم

***

زبر دستی ارتش دوره اشکانی و ساسانی از حیث زمین شناسی و استفاده از موانع آن بیش از دشمن بوده است. (جنگ کراموس با سورنا – عقب نشینی آنتوان از مدی آتروپاتن - عقب نشینی تراژان و سپتیم سور، از بین النهرین- جنگ ژولین با شاپور بزرگ)

جنگ های هفتصد ساله ایران و روم

***

«مریم با نو» نواده حاج عبدالوهاب نائینی یکی از خوشنویس های معروف عهد قاجاریه است. نسخه قرآنی که به نام ناصرالدین شاه کتابت و اهدا کرده است نمونه بهترین خط نسخ بشمار می رود.

تمدن و فرهنگ ایران / دکتر ناصرالدین شاه حسینی

***

پرداخت مواجب لشگریان در صورتی بود که در اسلحه ی آنان عیب و نقصی مشاهده نمی شد. این مورد استثنا نداشت. حتی  انوشیروان هم پس از سان، حقوق خود را دریافت می کرد. معروف است وقتی که بابک نامی، مامور پرداخت حقوق شد، به انوشیروان به علت فراموش کردن یدکی زه کمان، حقوق نداد و شاه مجبور گردید به کاخ برگردد و اسلحه خود را کامل نموده و سپس حقوق دریافت دارد.

جنگ های هفتصد ساله ایران و روم

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...