ملکـه - قسمت 20

با دقت به چهره اش نگريست:

-         پس اون دختره! زندي اينجا چيكار مي كرد؟ براي چي اومده بود بيمارستان؟

رقيه با شيرين زباني جواب داد:

-         فرزاد جون رفته بود برام چيز بخره كه اون معتادا اومدن، منم جيغ كشيدم و اون خانومه اومد كمك من، بعدش فرزاد جون رسيد!

سهيلا، بعد از شنيدن سخنان دخترك، در چند كلمه برادرش را در جريان وضعيت فرزاد قرار داد. خسرو و بقيه ماندن در بيمارستان را بي فايده دانسته و بيمارستان را ترك كردند. هنگامه موقع خداحافظي، آهسته در گوش رقيه گفت:

-         به فرزاد جون سلام منو برسون!

-         اِ، شما هم بعله!

و هر دو خنديدند. با رفتن آنها، افروز با عصبانيت از زير زمين بيرون آمد. رقيه، در طول مسير و تا رسيدن به چهار راه زرتشت، صحبت هاي آنان را براي او بازگو مي كرد.افروز، دخترك را گوشه ي خيابان به انتظار وانت گذاشت و خود به سمت فروشگاه ها رفت. ساعتي از پشت ويترين هاي تاريك به لياس ها و پارچه ها نگاه كرد.

راه مي رفت و غر مي زد:

-          فلان فلان شده ها بايد تا 10 بخوابند!

دوباره نزد رقيه برگشت و دخترك را در كمي پایين تر و نزديك فروشگاه بزرگ قدس ديد، او كارش را شروع كرده بود و پاپي مردم براي فروش آدامس ها مي شد. مزاحمش نشده و به داخل خيابان فلسطين رفت. فروشگاه ها يكي پس از ديگري باز مي شد. پس از تماشاي دو فروشگاه پارچه فروشي، براي ديدن مدل هاي جديد به فروشگاه ساوي وارد شد.

او در حالي كه به سلام و خوش آمد فروشندگان خوش چهره، با لبخند پاسخ مي داد به قسمت لباس هاي مجلسي رفت. مسئول دكور و مديره ي فروشگاه در حال انجام آخرين تغييرات بر روي پوشاك مانكن ها بودند. از كنار آنها با گفتن «صبح شما بخير» گذشته و از دختر فروشنده اي كه او را همراهي مي كرد، در مورد جديدترين مدل ها سوال كرد.

دختر جوان، وي را به طرف مجموعه اي زيبا و مجلل در بخش مياني راهنمايي كرد. گستردگي و تنوع لباس ها او را به وجد آورد. كت و دامن هاي «ديور»، كمربند و كيف «گوتيه»، لباس هاي پر زرق و برق (شنل)، در كنار برندهاي مشهور ديگر او را مدت زيادي به خود مشغول كرد. لباس ها به همراه جواهرات و زيور آلات ديگر مانند النگو و گوشواره هاي رنگي در تن مدل ها به نمايش گذاشته شده بودند. افروز، با دقت لباس ها را مورد بررسي قرار داده و تركيب رنگ و مدل ها را به خاطر مي سپرد و هر از گاهي بهاي برخي از آنها را از فروشندگان سوال مي كرد.

پس از تماشاي چند باره ي اين بخش، با حالت بي اعتنایي، از دختر فروشنده در مورد نمايندگي فروش (توانتي) پرسيد و با اظهار بي اطلاعي او، تشكركرده و خارج شد. چند مغازه پائين تر، در گوشه اي ايستاد، دفترچه ي كوچك و مدادي بيرون آورده و مدل هاي مورد نظرش را با خطوط ساده اي ترسيم كرد و رنگ و قيمت هر يك را در زير آن يادداشت كرد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مهاجرین ترکستانی ساکن ایران از نیروهای مخفی شوروی وحشت دارند. در زمان حکومت پهلوی دوم، عده ای از مجاهدین ترکستانی را مخفیانه از ایران ربوده یا سرهایشان را بریده بودند.
ترکستان در تاریخ/ اراز محمد سارلی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...