ملکـه - قسمت 23

هوشياري رقيه، براي افروز مايه ي تعجب بود. مدتي را در كنار هم به گفتگو گذراندند. افروز مي بايست زودتر به خانه مي رفت، به رقيه گفت:

-         من مي خوام برم خونه، مياي با هم بريم؟ يا منتظر مي موني؟

-         نه ممنونم! ايشالا بزرگ شدم جبران مي كنم! خيلي هم متشكرم!

افروز كه از حرف هاي اين كوچولو خنده اش گرفته بود، لپ او را نيشگون گرفت:

-         واي كه تو چه خوردني هستي!

تا ايستگاه وليعصر را با هم رفتند، افروز، از داخل اتوبوس براي رقيه دست تكان داد ولي در دل براي اين دختر كوچك احساس دلتنگي مي كرد.

وقتي كه به حمام رسيد، از مردها فقط مش اسد حضور داشت و كمي قبل از او، شهلا و نرگس هم پس از فروش ليف هاي دستباف مش اسد، برگشته بودند. افروز، خسته و نفس زنان، در زير طاقي خودش دراز كشيده و باز كردن بسته ها را به دختران سپرد.

نرگس و شهلا، بسته ها را به زيرطاقي ننه مارال بردند و با حضور بچه هاي كوچك، تك تك قواره ها را بيرون كشيدند. با ديدن هر كدام از پارچه ها، جمع آنان فريادي از شادي سر مي دادند. پيمان كوچولو كه افروز را در خواب ديد، «هيس هيس»ي كرده و آهسته گفت:

-           خوابيده، بس سه!

افروز از فرط خستگي به خواب رفته بود كه ساعتي نگذشته مش اسد، هراسان او را بيدار كرد:

-           بدو بدو باز اين شيرك دعوا درست كرده!

افروز، پاي برهنه بيرون دويد، مش اسد به دنبالش داد زد:

-           تو دكتر اقباله! دكتر اقبال!

پيرمرد هنوز از درب حمام بيرون نيامده بود كه افروز وارد خيابان دكتر اقبال شد. جلوي قهوه خانه ي «رستم» ازدحام زيادي به چشم مي خورد. دختر جوان در حالي كه شيرزاد را صدا مي زد، جمعيت را شكافته و ناگهان برادرش را ديد، او با پيراهن پاره، در مقابل دو مرد كه در بالاي سرش ايستاده بودند، به زمين افتاده بود.          

فرياد زد:

-           هوي! بچه گير آوردين!

و به سوي مردها حمله كرد، به يكي لگد مي زد و موي ديگري را مي كشيد اما هيچيك از آن دو كوچكترين حركتي در دفاع از خودشان انجام نمي دادند. زن هاي محله او را به سختي از مردها جدا كردند. افروز، شيرزاد را از زمين بلند كرده و در پناه خودش قرار داد، رو به آن دو مرد نمود:

-           زورتون به يه بچه ي شيش هفت ساله رسيده! (سر و صورت برادر را معاينه كرد) فكر كردين خيلي مردين!

مش اسد، تازه رسيده بود، بادبزنش را در هوا تكان داده و چند ضربه به سر و بدن مردها زد و با نگراني به كنار آن دو آمد:

-          سالمي بابا؟ سالمي شيرك!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در ادوار قدیم یعنی در دوره ی هخامنشیان، ایرانیان از شمشیر راست و دارای دو لبه ی برنده استفاده می کردند و شمشیر منحنی، تیغ اقوام سامی بوده است.
شاه جنگ ایرانیان در چالداران

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...