ملکـه - قسمت 25

حيدر، داستان جواني اش را مي گفت كه با نزديك شدن افروز ساكت شد. افروز، با نيم نگاهي به مش اسد در كنار طاقي ايستاد و گفت:

-           حسن آقا، آقا ابي، ما برا خياطي، چند تا دختر و زن لازم داريم، (مش اسد، سري به نشان موافقت تكان داد) اگه ميخواين بچه هاتون چيزي ياد بگيرن (به ابي و حسن نگاه كرد) دخترا را پس فردا صبح ميفرستين پيش ننه مارال و شهلا و نرگس! غذاشون با ماس، اگه كاريم ياد گرفتن، بعد چند روز، يه مزدي يم ميگيرن، حالا خود دانين!

پس از تمام شدن صحبت هاي او، همه ي ساكنين حمام به طاقي مردها نگاه كرده و منتظر پاسخ آنان بودند، حسن، زودتر از ابي جواب داد:

-             آبجي! من … من، من 

مش اسد به دادش رسيد:

-            چشم افروز خانم! پس فردا صبحيه ميان، هر پنج تاشون هم ميان! دستت درد نكنه بابا!

با دست زدن بچه ها، بزرگترها هم به آنان پيوستند و لب ها به خنده باز شد.

ساعت 7 شب بود كه حسن و ابي، از جمع خداحافظي كرده و هر كدام با ظرفي از نان شيرمال دستپخت ننه مارال، آنجا را ترك كردند. با خروج مهمانان،  افروز به سراغ تخته ي طراحي اش رفت و با اين اقدام او هر كس به كاري مشغول شد، حيدر از توبره اش، چندين قطعه ي برقي شكسته را بيرون آورده و دست به كار تعمير شد.

مش اسد، سراغ بافتن ليف حمام رفت و ممل هم با گستردن پارچه اي زير طاقي اش به تراش و كنده كاري روي چوب پرداخت. شهلا و نرگس هم مشغول كوك زدن پارچه هاي پيژاماي مردانه شدند، ننه مارال و عمورجب داشتند نان ماستي براي فروش آماده مي كردند و شيرزاد هم براي پرستو و پيمان، بادبادك مي ساخت.

افروز، روي تخته اي كه ممل برايش درست كرده بود، كاغذي چسبانده و با استفاده از دفترچه ي يادداشت و حافظه اش، طرح هايي را كه در نظر داشت با خطوط ساده اي ترسيم مي كرد. اولين طرح را كه تمام كرد، شيرزاد را به دنبال خريد مداد رنگي فرستاد. افكار دختر جوان به دنبال راه جديدي براي افزايش كار خياطي و مشغول كردن دخترهاي حسن و ابي مي گشت، اما دستانش با سرعت خط مي كشيد، چشمانش را تنگ و در ذهنش لباس هاي فروشگاه ساوي را به ياد مي آورد، آنگاه سعي در رسم خطوط اصلي تصاوير مي كرد.

ميانه ي كار بود كه ننه مارال گفت:

-             سكينه، دختر اعظم خانم، زائيده و بايد براي لباس بچه اش يه فكري كرد

افروز مداد را بين دندانهايش فشار داد:

-             لباس بچه! لباس نوزاد!، چه خوب!

ناگهاني داد زد:

-             درست شد!

همه به او نگاه مي كردند، وقتي كه آنها را متحير ديد، دستي تكان داده و با خنده و اميد به كارش سرگرم شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در ادوار قدیم یعنی در دوره ی هخامنشیان، ایرانیان از شمشیر راست و دارای دو لبه ی برنده استفاده می کردند و شمشیر منحنی، تیغ اقوام سامی بوده است.
شاه جنگ ایرانیان در چالداران

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...