ملکـه - قسمت 26

ننه مارال، با برگشتن شيرزاد سفره ي شام را پهن كرد. غذاي امشب، مورد پسند بچه ها بود، به گفته ي شيرزاد، ماكاروني ننه مارال حرف نداشت!. سر شام بود كه ياد رقيه و فرزاد افتاد:« آخي! دختر كوجولو! نكنه هنوز تو چارراه باشه! نه آدرسمو داره، (دلش هواي ديدن فرزاد را كرد)… باشه كه اون زنه با من لجه! ولي بايد ميرفتم تو بيمارستان، منكه نازك نارنجي نيستم! خب فحش ميده، به جهن دم! بده تا دلش خنك بشه!بايد ميرفتم.. بايد برم!». سر در گوش برادرش گفت:

-         مي خوام برم بيرون، بامن بيا، خب!

و رو به مش اسد كرد:

-         بابا! من و شيرزاد بايد بريم بيمارستان، دلم شور ميزنه (مش اسد به خوردن ادامه داد اما بقيه دست از غذا كشيده و به افروز نگاه مي كردند)، بابا، پشت در رو ننداز، باشه!

لحن دلشكسته و خواهش التماس گونه ي دختر، مش اسد را نگران كرد:

-         عيادت مريض! اونم اين وقت شب! جل الخالق! … نكنه…

-          بابااا! اين همونه كه واسه رقيه چاقو خورد، صب كه نمي تونم برم اون خانمه مياد و دعوامون ميشه…

پيرمرد، با دقت به چشمان افروز نگريست، درخشش اشكي را در آن يافت. با محبتي كه از او به ندرت بروز مي كرد، گفت:

-       باشه بابا اما (چشمانش را بست و شقيقه اش را ماليد: «خب!»، سپس رو به حيدر كرد)، برو ببين مي توني اين اتول محسن كشمشي را بگيري، بجنب!

حيدر، بقيه ي ماكاروني را لاي نون لواش ريخت و لقمه كرد:

-         رفتم مشدي!

شهلا، پيراهن پدرش را آورد و روي دوشش انداخت. شيرزاد، چشمكي به نرگس زده و با سر اشاراتي كرد. دختر تپل، خود را به طرف مش اسد كشيد:

-         بابا! (مش اسد تكه ي نان را در سفره انداخت:« ديگه چيه؟ تو هم يه چيزي ميخواي؟») بابا جون! ميشه مام بريم! (پيرمرد «لا الله»ي گفت و سر تكان داد)، آخه، وانته و ما همه ميريزيم توش! ماهام خيلي وقته نرفتيم بيرون( شهلا هم كنار نرگس زانو زد و باد بزن را از كنار مش اسد برداشت)، بريم بابا؟

-         غذاتونو بخورين (باد بزن را از شهلا گرفت) اينو بده من!، بعدشم دست، دست نكنين، بايد ظرفارم بشورين! اگه ميخواين برين يال لا!

نرگس، سر پيرمرد را با ادا و اطوار بوسيد. همه دست زدند و در يك آن، سفره جمع و همه آماده شدند. حيدر، سوئيچ در دست وارد شده بود كه شيرزاد سوت كشيد و مسابقه ي بيرون رفتن از حمام شروع شد. بزرگترها پشت وانت نشسته و كوچكترها را در بغل گرفتند. ننه مارال و شوهرش كه از حمام بيرون آمدند، مجبور شدند

جلوي وانت سوار شوند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در ادوار قدیم یعنی در دوره ی هخامنشیان، ایرانیان از شمشیر راست و دارای دو لبه ی برنده استفاده می کردند و شمشیر منحنی، تیغ اقوام سامی بوده است.
شاه جنگ ایرانیان در چالداران

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...