ملکـه - قسمت 3

مسئول اطلاعات طبق اتیکت روی مانتواش خانم «مهتاب رضایی» نام دارد. خانم رضایی سوالات اولیه را از دختر جوان پرسید:

-         شما سرکار خانم؟ ...

-         «افروز زندی» هستم!

-         خانم زندی وقت ملاقات دارید؟

-         نه خیر! فقط ...

-         خوب، معرفی نامه یا کار خاصی دارید؟

-         نه خانم، فقط می خواهم یکی از روسای شرکت را ببینم!.. خواهش می کنم!

-         دیدن آقای مالکی که فعلا میسر نیست چون در سفر خارجی هستند اما خانم الهی هستند و آقای جعفری هم حتما تا ساعت یک خواهند آمد اما ...

-         خواهش می کنم، چطوری می توانم آنها را ببینم! (افروز هر دو دست دختر را که بر روی پیشخوان قرار داشت در دست گرفت و با محبت فشرد) خواهش می کنم!

مسئول اطلاعات با یکه خوردن از حرکت افروز، لختی سکوت کرد و سپس با دقت به چهره و چشمان او نگریست آنگاه آرام و شمرده گفت:

-         نیازی به خواهش نیست. با استفاده از پله های انتهایی (با دست نشان داد) به طبقه سوم بروید. مدیریت آنجاست البته در کنار ساختمان و در پاگرد ورودی نیز درب جداگانه ای برای رفتن به طبقات بالا وجود دارد. می خواهید راهنما همراهتان بفرستم.

افروز تشکر کرده و با خوشحالی و از طریق پله ها به طبقه سوم رفت.

بر روی راهنمای نصب شده کنار پله و آسانسور کلمات «مدیریت، اداری، مالی و فروش» با حروف درشت و مسی رنگ خودنمایی می کرد. به دنبال جوانی که از آسانسور پیاده شده و چندین آلبوم پارچه را در بغل داشت وارد بخش می شود. این بخش سالنی بزرگ بود که قسمت های مختلف اداری، مالی و فروش و تدارکات به وسیله ی دیوارهای کوتاه چوبی از یکدیگر جدا شده بودند. تابلوهای آویزان از سقف نام هر قسمت را به وضوح نمایش می داد. افروز از مرد جوان سوال کرد:

-         آقا ببخشید ...! دفتر مدیریت کجاست؟

مرد جوان رو برگرداند و با ادب جواب داد: همراه من بیایید تا قسمت طراحی، قسمت ما کنار مدیریت قرار دارد. او از سنگینی آلبوم ها دوباره به حرکت درآمد و افروز به دنبالش به راه افتاد آنها از راهرویی با دیواره ی کوتاه شیشه ای عبور کردند.

افروز با دقت و در طی مسیر به همه چیز توجه می کرد. لباس فرم رسمی پرسنل و دکوراسیون سالن، رنگ های شاد و گلدان های متعدد در کنار لوازم اداری مدرن، محیط مناسبی را در ذهن او شکل می داد. پله های بزرگ با نرده های چوبی در انتهای راهرو به چشم می خورد. بالای پله ها دربی شیشه ای عرض سالن را به دو بخش تقسیم کرده بود.

با عبور از درب و طی چند متر دیگر مرد بدون برگشتن و نفس زنان گفت:

-         شما به خانم منشی مراجعه کنید! من باید بروم طراحی!

و بدون جواب دادن به تشکر افروز از دربی که توسط یکی از خدمه برایش باز شده است خارج می گردد.

افروز به پیشخوان اطلاعات مراجعه و خواستار ملاقات با یکی از مدیران شرکت گردید.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در ادوار قدیم یعنی در دوره ی هخامنشیان، ایرانیان از شمشیر راست و دارای دو لبه ی برنده استفاده می کردند و شمشیر منحنی، تیغ اقوام سامی بوده است.
شاه جنگ ایرانیان در چالداران

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...