ملکـه - قسمت 36

براي تهيه ي الگوي مدل بعدي، افروز، طلعت رابه عنوان كمك انتخاب مي كند. ننه مارال هم دو اطوي قديمي در اختيار مهوش و مهناز گذاشته و آنان، با آموزش سريع شهلا، يكي مشغول اطوي پارچه قبل از دوخت و دومي اطوكشي لباس هاي آماده، مي شوند پيرزن همچنان با كمر خميده كار كوك زدن را ادامه مي دهد.

چرخ خياطي سينگر كه همه آن را چرخ شهلا مي نامند، زودتر از  چرخ نرگس به كار مي افتد. در رقابت بين دو چرخ، عشرت در كنار نرگس و مينا با شهلا همراه است. عمو رجب كار تداركات اين جمع را انجام داده و آب و چاي آنان را آماده مي كند. پيمان و پرستو، هم در كنار كفش هايشان به خواب رفته اند. سكوت كار، با زمزمه ي آهنگ ساروي نرگس مي شكند، دختر جوان با صدايي دلنشين آوازي محلي را مي خواند. براي ايجاد رقابت بين دوزنده ها، دو سبد را كنار چرخ ها گذاشته و لباس هاي آماده، داخل آنها ريخته شده و سپس شمارش مي گردد.

چرخ سينگر، قديمي تر از چرخ برنينا مي باشد اما مهارت شهلا يشتر از نرگس است. كار به سرعت پيش مي رود، الگوي هاي بعدي نيز آماده شده و پارچه ها برش داده مي شود. ننه مارال به تنهائي از پس كوك زدن پارجه ها بر نمي آيد، مهناز و طلعت به كمك او مي آيند. شيرزاد و مش اسد، يكي كارتن و ديگري گوني در دست. وارد مي شوند. زير طاقيِ افروز جاي خالي ندارد، كارتن و گوني را به زير طاقيِ ممل مي برند و محتويات آنها را بيرون مي ريزند. افروز، به سراغ آنها مي آيد:

-         خسته نباشيد

شيرزاد با چشمان درشت اش به او نگاه مي كند:

-        بيا خواهر، تمامي نايلوناي روسري فروشاي امامزاده حسن رو برات آوردم!

مش اسد هم دست اش را داخل كارتن مي كند و با انبوهي از مارك و آرم كاغذي بيرون مي آورد:

-        اينم مقواهايي كه مي خواستي!

افروز، حيرت زده مي نشيند و سلوفان ها و مارك ها را بررسي مي كند، مش اسد، براي دختر از تلاش شيرك و پيدا كردن كاغذها در مراجعه به همه ي مغازه ها مي گويد. پس از بيرون آمدن از بهت زدگي، افروز صورت برادرش را غرق در بوسه مي كند:

-        شير من! شاهكار زدي، آفرين به  داداش جونم!

نرگس از چرخ كاري دست برداشته و جلوي طاقي ايستاده و داد زد:

-        به اون داداش جونت بگو دم پائي ياي منو نپوشه!

شيرزاد به دم پائي ها خيره شد:

-        واي! يعني با دم پائي زنونه ي صورتي رفتم تو خيابون!

مش اسد، بادبزن را به سر او كوبيد:

-        چشمتو باز كن، شيرك!ها ها ها، نديدي بچه محلا بهت مي خندن!

-         ولش كن بابا، اصلش، كار خواهرم بود (رو به نرگس مي كند) رفتم سركار، يه خوشگلشو برات ميخرم، نرگس جوني جون!

عمو رجب با سيني چاي مشغول پذيرايي شد و افروز، يك ربع استراحت اعلام كرد. چاي را با شيريني صبح مش اسد خوردند. با اتمام زمان استراحت، كار جدا سازي مارك هاي مختلف و پس از آن سلوفان هاي هم شكل و يك اندازه، شروع شد. چرخ ها بدون توقف يكسره كار مي كردند. حيدر و ممل وارد شدند و پس از رفع خستگي به كمك آمدند.

كار بسته بندي لباس ها را، پس از چند بار آموزش و شنيدن جيغ و داد افروز و متلك هاي مش اسد، مردها ياد گرفته و با جديت انجام مي دادند. بسته هاي آماده را داخل زير طاقي مش اسد گذاشته و پير مرد، باد بزن به دست، مي رفت و مي آمد و دو گروه را به رقابت بر مي انگيخت و در اين ميان هر بار حيدر و ممل را سرزنش مي كرد:

-         حيف نونا! قدِ اين بچه ها هم نيستين، بجنبين ديگه

حسن و ابي كه  رسيدند، ممل هورا كشيد:

-         بياين كمك! زود باشين كه آبرومون رفت

و اين تلاش تا ساعت 11 شب ادامه يافت.

***

ادامه دارد ...

 

نظرات   

 
+1 # ملکهرحیمه در تاریخ: دوشنبه 19 خرداد 1393 ، ساعت 03:03 ب ظ
خ قشنگ و جالب بود تا اینجا
پاسخ دادن | پاسخ همراه با نقل قول | نقل قول
 

نکتـه ی خـوانـدنـی

معاویه گفت: قبیله ی تو، چقدر تو را خوار دانسته اند که نامت را جاریه(کنیزک!) گذاشته اند! و او گفت: قبیله ی تو، چنان ترا خوار داشته اند که معاویه(ماده سگی که بسیار عوعو کند) نامیده اندت!
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...