ملکـه - قسمت 40

دخترک را نمی یابد و ناامیدانه به طرف فروشگاه لی لی می رود. فردالی منتظر اوست. نمونه ی پارچه ی مورد نظر را، بر روی پیشخوان می گذارد:

-         این شبیه رنگ تو عکسه! اما بیا (چند رنگ دیگر را نیز روی نشان می دهد) پارچه ی کمیابیه! برای نمونه هر شیش رنگشو گرفتم (روی پارچه ها دست می کشد و آنها را مانند اسکناس ورق می زند) عالیه عالیه! طرح و رنگش تو بازار تکه! (به حرکات افروز چشم دوخته است و با مشاهده ی چهره ی خندان او، چشمانش برق می زند) خیلی سخت پیدا شد. تو تموم خاورمیانه! یه سانتشم نبود! تو فرانکفورت پیداش کردم، ساعت 2:30 صبح بود که توسط مسافرای آلمان برام رسید. فقط(با تردید به دختر که هنوز سرگرم وارسی پارچه ها بود، چشم دوخت) همین امروز بهم بگو که بتونم شبونه سفارش بدم.

-         باشه چشم! میتونم نمونه ها را ببرم! اما اصلشو بگین!

-         بله خانوم، اما اصلش!

-         وای، بله، خب بفرمائید متری چند؟

-         این پارچه عرض یک و نیمه و واسه اون طرح شما، حدود....

-         یک و بیست.

-  بله، یک و بیست... (لبخند می زند) فقط قیمتش رو باید حساب کنم.... متری 499 یوروه! (چرتکه ظریفی را بدست می گیرد و با سرعت مهره های آن را بالا و پایین می کند) میشه ، میشه 100 تا و بعله... با بیس سانتش میشه(با انگشت اشاره، آخرین مهره را با شدت بیشتری به پایین می کوبد، تق!) دو و هفتصد! البته با اضافه شدن سود ما میشه سه و دویست! 

-         یا خدا!! سه و دویست!

-  بله خانم، پارچه ی رویاله! واسه این طرح و بافت، چیزی که نیست! تازه سود ما فقط بیست درصده!

-         و حق من!

-         دخترم، اینکه پارچه ی تولیدی نیس. اون واسه خریدای ...

-         نه دیگه بابا! نشد، حرف ...

-         باشه، اَناَ تسلیم!  صد مال تو!

افروز، پس از خداحافظی با پیرمرد پارچه فروش، خود را به فروشگاه ارسطو رسانید. از اعضای خانواده ی ارسطو، تنها فردی که در آنجا حضور داشت، بابک بود. مردجوان با درخواست او با منزل امکانی تماس گرفت و جوابِ موافقِ مادر خانواده، موجب خوشحالی دختر گردید. در همین لحظه، صدیقه خانم سر رسید و با آگاهی از موضوع، با اصرار بابک را به همراه افروز، روانه ی خیابان سعدآباد کرد. خیابان های شمال شهر ترافیک روانی دارد و آنها خیلی زود به مقصد می رسند.  

در حین عبور از حیاط و نزدیک پله ها، با تارا روبرو می شوند که در حال صحبت با تلفن همراه می باشد. دختر جوان با مشاهده ی آنان، گفتگوی خود را کوتاه کرده و به پیشواز می آید:

-          ببخشید، هنگامه بود! بفرمائید... چه عجب بابک خان!

و مهمانان را به اطاق نشیمن کوچک نزدیک آشپزخانه هدایت می کند. مهشید که سرگرم بازی با تپلت می باشد، نیم خیز شده وبا «سلام»ی نیم بند دوباره بر روی مبل می افتد و به بازی اش ادامه می دهد. عذرا خانم، از آشپزخانه بیرون می آید و با دیدن بابک، صمیمانه با او احوالپرسی می کند. تارا برای نشستن تعارف می کند. افروز، بر روی کاناپه و در پهلوی مهشید می نشیند.

دختر نوجوان که مادر و خواهرش را سرگرم گفتگو بی بیند، به آرامی و بدون سر بلند کردن، مجله ای را بر روی پای افروز می گذارد و زمزمه می کند:

-         عکس لباسم، وسطشه! ببین!

افروز مجله را باز کرده و عکسی را که از مجلات خارجی بریده شده، بیرون می آورد. با مشاهده ی عکس، لب خود را گاز می گیرد و با حیرت به دخترک نگاه می کند. مهشید که نگاه حیرت زده ی او را می بیند، با لب های بهم فشرده، تهدید می کند:

-          فقط همینو میخوام! اگه لباس دیگه ای باشه، ریز ریزش میکنم!

ورود مستخدمه ی منزل با سینی چای، سبب قطع گفتگوها می گردد. افروز از فرصت استفاده کرده و نمونه ی پارچه را از داخل کوله اش بیرون می آورد، برخاسته و آن را به تارا می دهد. جیغ خوشحالی دختر، پدر خانواده را که لباس راحتی بر تن دارد، به آنجا می کشاند:

-         چه خبره! جیغت تا سرپل رفت! یواشتر!

پیرمرد با محبت برای افروز و بابک سر تکان داده و می نشیند. مهشید، بازی را رها کرده و قبل از آن که مادرش حرفی بزند، در کنار پدر می ایستد:

-       آقا جون، ببین! واسه دختر جونت، سفارش لباس دادند اما به من میگن: برو لباس اعظم خانوم را بپوش (مستخدمه که  ظرف کریستال میوه را بر روی میز می گذارد، با تعجب می گوید: «لیاس منو؟!» و می خندد) اِ، نه خیر خانوم! مثلا گفتم!

عذار خانم از شوهرش با چای و شیرینی پذیرایی می کند و با اخم از دختر کوچکش می خواهد که ساکت شود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...