ملکـه - قسمت 53

عیادت کنندگان، پیر مردان بازاری و از رفقای دیرین حاج محمد بودند و هر کدام قبل از ورود، «یا الله» بلندی گفته و هدیه ای را که آورده بودند، بیرون درب و داخل راهرو گذاشتند. افروز، آهسته و آرام، خودش را به کنار پنجره ی رو به حیاط رساند. او آخرین نفری را که وارد شد، شناخت:

-          مشد اکبر!

و هنوز از حیرت بیرون نیامده بود که شیرزاد را دید. او به دنبال استادش، مثل مردها «یا الله»ی گفته و به طرف فرزاد رفت، دست داد و روبوسی کرد.

فرزاد از نحوه ی برخورد پسرک خوشش آمده بود و وقتی که مشد اکبر او را «شاگردمه! اسمش شیرزاده» معرفی کرد. دست وی را گرفت و کنار خودش نشاند. مردها، نیم نگاهی به خسرو انداخته و با بی اعتنایی به کنار بستر حاج محمد رفتند. بر عکس آنان، شیرزاد، دستش را به طرف خسرو دراز کرده بود که ناگهان خواهرش را دید. یکباره همه چیز را فراموش کرد. از جا جست و به سمت او دوید:

-         سلام آبجی! تو هم اینجایی؟!

«هیس» افروز را خیلی دیر و زمانی که در آغوش او بود، شنید. از سر وصدای پسرک، سایرین هم متوجه حضور دختر شدند. در این هنگام، مرسده با سینی چای وارد شد. شیرزاد جلو رفت و گفت:

-         بدین به من آبجی!

سینی را گرفت و مشغول تعارف چای به مهمانان شد. خسرو، با استفاده از فرصت، سرسری و با صدایی خفه، خداحافظی کرد و به سرعت از خانه خارج شد. بازاری ها نیز، قصد داشتند برای رعایت حال هر دو بیمار، خیلی زود، آنجا را ترک کنند اما زمانی که مشد اکبر، افروز را به عنوان «از بستگان آقا فرزاد» و خواهر شیرزاد به آنان معرفی کرد، از این تصمیم منصرف شدند. مرسده، با اتمام مقدمات پذیرایی، وارد اتاق شد و کنار افروز نشست:

-          شنیدم شیرزاد داداشته، وای که چه ماهه!

گفتگوی حاج حسن رمزی و فرزاد، حواس آن دو را پرت کرد:

-         ... پس خدا بخواد، از تشکیلات اونا اومدی بیرون، درسته؟

-         بله حاج آقا.

-         خوب کردی بابا! خوب کردی!

-         دیگه بیشتر از اینا، نتونستم تحمل کنم!

-         ببین آقا فرزاد، حاج ممد، رفیق یه سال، دوساله ی ما که نیست! رفیق یه عمره! یه عمر!

حاج رضا، ناراحت تر از سایر همراهانش، گفت:

-    من یکی که تا خودمو شناختم، دلم می خواست مثه اون باشم: مردم دار و مردم دوست. قسم والله می خورم(صدای حاج رضا در گلویش شکست) خیلی وقت ها، بهش حسودیم می شد! می گفتم:« ممد! فکر بچه هاتم هم باش! اینقده مالتو به این و اون نده! اینقده نبخش. یادته حاج جواد؟ یادته حاج حسن؟»(به بستر آن سوی اتاق نگاه می کرد و اشک می ریخت)

-    آره حاج رضا، یادمه(با تاسف سر تکان داد) اما جوابشم یادته؟... اون روز یه چیزی گفت که انگار الانم داره با لبای بسته بهم میگه! در جواب تو خندید و گفت:« حاج رضا میدونی چرا اینکارا رو میکنم؟! (نگاهش را به مرسده دوخت) همش بخاطر بچه هاس! دارم شر و شیطونو ازشون دور میکنم! عوض همه ی اینکارا، این بچه های بی مادرو به خدا میسپرم!» ... ای خدا!

هق هق مرسده، حاج حسن را ساکت کرد. دختر عزیز دردانه ی حاج محمد یکه، صورتش را در کف دست هایش پنهان کرده بود و به شدت می گریست. افروز، اشک ریزان، سعی داشت تا به او تسلی بدهد، اما بی تابی دختر جوان لحظه به لحظه شدت می گرفت. برای استمداد، به سمتی که فرزاد نشسته بود، نگاه کرد و با دیدن چهره ی سفید و چشم های بسته ی او، سر در گوش مرسده گذاشت و با صدایی مرتعش گفت:

-         مرسده! (او را تکان داد) مرسده جان، گمونم حال فرزاد خوب نیست! خواهش می کنم بس کن!

این حرف، حکم شوک مثبتی را داشت. مرسده، به گریه کردن پایان داد، اشک هایش را پاک کرد و از جا برخاست و به سراغ برادر رفت. نوازش خواهرانه و حرف های آرامش بخش او، کم کم فرزاد را به حال عادی برگرداند. هر چهار پیرمرد بازاری، دوباره با خواهر و برادر به گفتگو پرداختند. این بار آنها سعی داشتند، آن دو را وادار به پذیرش کمک های خویش کنند اما فرزاد سرسختانه از قبول این امر سرباز می زد. نزدیک غروب بود که عیادت کنندگان آنجا را ترک کردند.

افروز نیز قصد رفتن داشت اما راضی کردن مرسده راحت نبود:

-          ... وامیستی تا من شام بابا و فرزاد رو بدم بعد!

شیرزاد هم که گویا از هم صحبتی با فرزاد خوشحال به نظر می رسید، تمایلی برای برخاستن نشان نمی داد.

دخترها با کمک هم، اتاق را مرتب و شام را که شامل: سوپ سبزی و پوره ی سیب زمینی بود، آماده کردند. زمان غذا دادن به حاج آقا را، مرسده، با صدای بلند، از داخل آشپزخانه، اعلام کرد: «غذای بابایی، حاضره!» وارد اتاق که شدند، افروز، ازدیدن صحنه ی مقابل، خشکش زد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مهاجرین ترکستانی ساکن ایران از نیروهای مخفی شوروی وحشت دارند. در زمان حکومت پهلوی دوم، عده ای از مجاهدین ترکستانی را مخفیانه از ایران ربوده یا سرهایشان را بریده بودند.
ترکستان در تاریخ/ اراز محمد سارلی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...