ملکـه - قسمت 58

سخنرانی افروز، مقدمه ی تلاش دسته جمعی برای انجام سریعتر و بهتر کارها می شود . شور و هیجانی در بین دخترها ایجاد شده و در رقابتی شور انگیز، هر کدام تلاش می کنند تا رضایت او را به دست آورند.

یک ربع از ساعت 6 عصر گذشته است که شیرزاد با دست پر از راه می رسد. بسته ای را که در دست دارد، به رقیه می دهد:

-         خوبی خوشقدم؟ (دم پاشویه، دست هایش را می شوید) یکی از دوستای اوس اکبر، روسریاشُ حراج کرده بود و منم یه جین اش رو خریدم!

مش اسد از ته زیر طاقی اش بیرون می آید:

-    شیرک احمق! یه جین روسری خریدی که چی؟ (باد بزن اش را تهدید آمیز تکان می دهد) بدو بدو، برو امامزاده حسن همه ش رو آب کن بیا!

-         بابا حمومی! روسریاش خوبه، اونا رو واسه دخترا خریدم!

-         غلطای زیادی! ها، ها، هااا!...نون نداریم بخوریم، بزغاله، رفته برامون لچک خریده! پاشو گِد کن، یاللا!

گفته ی افروز به غائله خاتمه می دهد:

-         بیار اینجا، ببینم چی خریدی

رقیه، نایلون سیاه را به افروز می دهد و خودش کنار دست او می نشیند. دخترها سرک می کشند. «به به! آفرین!» روسری ها را یک به یک بیرون کشیده و با دقت نگاه می کند:

-         بد نیست، جینی چند؟

حواس شیرزاد به خواهرش است که ضربه ی بادبزن را دریافت می کند.

-         بگو دیگه رذلِ نیم وجبی!

-         آخ! (سرش را می مالد) با سفارش اوس اکبر، بیست حساب کرد.

-         باریکلا به داداش گلم، خوب خریدی...

مش اسد، ضربه ی بعدی را فرود آورد:

-        شیرک رذل!... پس چرا کم خریدی؟ (ضربه ی بعدی اش، هوا را می شکافد) خب از اون اوستاد، قرض میگرفتی و یه 100 جین شو میخریدی...اگه یه ذره عقل داشتی، الان همه شو فروخته بودی ...  احمق!

سلانه سلانه، حوض را دور می زند و به افروز نزدیک می شود. یکی از روسری ها را برداشته و روی سر رقیه می اندازد:

-        مبارکه!

می خندد و کنار او می نشیند. روسری ها را بین دخترها تقسیم می کنند و بچه ها با خوشحالی به سر کارهایشان باز می گردند.             

صدای شدید زنگ درب ورودی حمام، مش اسد را هوشیار می کند:

-         کدوم خریه؟

در حال بلند شدن، شیرزاد به کمکش می آید. دست او را پس می زند و «یا خدا» گویان، روی دو پایش می ایستد اما ناگهان دچار سرگیجه می شود. به روی خود نیاورده و دست شیرزاد را می چسبد:

-         بیا بریم دم در

زنگ، دوباره به صدا در می آید:

-         طرف مثل اینکه آتیشش تنده

بادبزنش را به حرکت در می آورد:

-         خدمت می رسم!

و از چهارچوب درب رختکن که می گذرند، غر می زند:

-         این دو تا نره خرم، نیومدن!

پشت درب، مرد جوانی، کاغذ به دست ایستاده است و با دیدن آنها، داد می زند:

-         کجائین بابا، یه ساعته دارم دنبالتون میگردم

بی اعتنا به نگاه اخم آلود مش اسد، از جلوی درب کنار می رود و به وانتی که روبروی حمام پارک شده، اشاره می کند:

-         این بارو کجا باید خالی کنم؟

شیرزاد، مش اسد را روی صندلی همیشگی اش می نشاند و به طرف مرد می رود:

-         چی هست؟

-         چه می دونم. قماشه دیگه! (بهت زدگی شیرزاد را می بیند) پارچه س، پارررچه!

-         کی فرستاده؟

-         اَه، اصول دین می پرسی؟ (به کاغذی که در دست دارد، نگاه می کند) حاجی ... خاک باز!

-         درسته (رو به مش اسد) مال افروزه (رو به راننده) همین جا خالیش کن.

راننده، با ادعای داشتن دیسک کمر، از زیر خالی کردن بار شانه خالی می کند و در حال جر و بحث با شیرزاد است که  مش اسد با فریاد، چند نفر از اشخاصی را که در خیابان می بیند، صدا می زند:

-         علی صیفی...اصغر ساسی... همایون... کریم دهل... بیاین این بارا روخالی کنین

بی حوصله و عصبانی به راننده می توپد:

-         تو یکی، واسسا کنار

و رو به شیرزاد می گوید:

-        برو بگو افروز بیاد

مرد راننده، کنار دیوار حمام می نشیند، دست به جیب شده و بسته ی سیگارش را بیرون می آورد، که مش اسد، بر سرش فریاد می کشد:

-         میخوای سیگار بکشی؟! بدبخت! برو اونور بشین، گمشو!... عملی یه معتادِ چُرتی!

مردهایی که به کمک آمده اند می خندند. به زودی، نوبت آن ها می شود که مزه ِی باد بزن پیرمرد را بچشند. هر کدام از آنها در حین بار بردن، و هنگام ورود به حمام، ضربه ای را دریافت کرده و با کلماتی مانند: «تنه لش»،«حیف نون»،«بشکه ی دنبه» بدرقه می شوند. هر آشنایی که در حال عبور است، به کمک می آید و ظرف مدت کوتاهی، تمام بار تخلیه می شود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...