نزدیک ظهر بود که حیدر و شهلا برگشتند. تعریف کردن ماجرا از همان دم راهرو شروع شد:

-        نمی دونین چه دفتری داشت، اووووَه، چه جایی! چه مبلی! چه کارمندای خوشگلی! همه شیک و پیک! مردا، کت شلواری و خانما، گوگوری مگوری! (کیفش را تاب داد) تا رسیدیم، خانوم منشیه، ما رو نشوند رو مبل. چی میل دارین؟ چای، قهوه...راستی افروز کو؟

عشرت جلو دوید:«هیس، خوابه»

-         به، چه موقع خوابه؟ پاشو بیا که برات تعریف دارم، توپ!

-         بیدارش نکنین، ها! که خدمتتون میرسم! ...بیاین اینجا ببینم.

هشدار مش اسد و بالا رفتن و تکان های تهدید آمیز بادبزنش، شهلا را ساکت کرد. پدر و دختر، به زیر طاقی ننه مارال، رفتند. نرگس هم کارش را رها کرد و به آنها پیوست. هنوز ننشسته بودند که نرگس و عمورجب، تند و تند، داستان قهر رقیه و نامزدی فرزاد را برایشان بازگو کردند. حیدر در حالی که اخم هایش درهم رفته بود، دست روی دست کوبید:

-         اینا مردن؟ پسره، هزارم که هیچی نداشت، نباس میرفت طرف اون زنه!

-         بهتر! بهتر! حالا بیگو ببینم، این مرده چه جوری بود؟ خودش، دم و دستگاش؟

-         ما فقط از لای در دیدیمش!

شهلا، ادامه داد:

-         آره، اما بابا بذار از اول براتون بگم...ما که نشستیم، قهوه چی شون، برامون چایی و کیک آورد. همون وقت، خانم منشیه لباسا رو وردُشت و رفت تو اتاقی که رو درش نوشته بود: «مدیر عامل» من از پشت سرش نیگا می کردم. دیدم، لباسا رو نشون رئیسش داد. اونم بدون نیگا کردن، سر تکون داد و یه چیزی گفت و خانمه با لباسا برگشت بیرون. (شهلا، دستش را به طرف قندان می برد که بادبزن مش اسد روی مچ او فرود آمد) آخ، آخ، آخ! بابا، مچم شکست

-         به جهندم! مگه صد دفه نگفتم قند خالی نخور، ها! بدبخ، مریض میشی... بسســـــه، بقیه شو بیگو!

-        اوخ!... آره، من از لای در زاغ میزدم که رئیسُ ببینم و بابام داشت کیکشُ می خورد که دو تا مرد کراواتی اومدن تو. از دختره، سراغ مهندس اکمالی رو (حیدر: اکالی) نه بابا، اکمالی... آره، سراغش گرفتند و دختره دوباره پا شد و رفت تو اتاق. این دفه، واسه خاطر اون دو تا، خودش اومد و درو واکرد. اما (صدایش را آهسته کرد و سرش را پایین آورد) یه نگا به ما کرد که انگار ...

-         انگار چی؟

-         هیچی بابا اسد. هیچی!

-         قیافه ش چه جوری بود؟ (این را عشرت که پایین سکو ایستاده بود، پرسید)

-       خوب بود، مردونه و ...!خب، مردام اگه خوب لباس بپوشن، میشن مثل زنایی که خوب لباس بپوشن! اصلااینش خوبه که پولداره! صداش ولی اینجوریه:

-         خانم منشی (همه خندیدند) ریش و سیبیلم نداره. من همون یه لحظه بود که دیدمش. بیشتر از لای در نیگاش کردم. مردا که رفتن تو، منشیش رفت و دو تا پاکت آورد برامون. یکیشُ داد بابا و یکیشَ به من. از اونجا که اومدیم بیرون، من پولای پاکت خودمُ شمردم، قد مزد لباسا بود اما مال بابا حیدر، یه پنجاه تومنی بود. ایناها!

هر دو پاکت را به مش اسد دادند. پیرمرد با سبک سنگین کردن آنها، پاکت پنجاه هزار تومانی را به حیدر بازگرداند:

-          این مال تو و شهلاس! ربطی به کار خیاطی نداره

ننه مارال از جایش بلند شد:

-          قصه مصه گفتن بسه، پاشین که بچه ها گشنه شونه!

شهلا از جا پرید:

-          من میرم افروزُ بیدار کنم

اما نرگس جلویش را گرفت:

-         گفت صدام نکنین تا خودم بلند شم

عشرت گفت:

-         برم بچه ها را بگم، بیان

وراجی شهلا، سر ناهار هم ادامه یافت:

-      ... دلت می خواست رو کاشی یاش، غلت بزنی! دم درشم، یه گلدون داشت، تا سقف! وقتی اومد بیرون و رفت تو، از منشیه پرسیدم: آقای اکمالی اینه. اونم سر تکون داد که بعله! چائیشم

-         بس نشد شهلا؟!

این صدای افروز بود که حوله بر دوش به سمت حمام می رفت. «رقیه اومد غداشو بخوره؟» هیچکس حرفی نزد. پیمان کوچولو که معلوم نشد چه جوری از روی سکو پایین رفته است، در حالی که « اففوز جون! اففوز جون» می گفت، به طرفش دوید. افروز کودک را بغل کرد و بوسید. پیمان صورتش را عقب کشید:

-         رُقی نمومد!

با انگشت به جایی که رقیه خوابیده بود، اشاره کرد.

-         باشه جیگر من! میرم حموم و بعد خودم میارمش

کودک را به طلعت داد و به طرف حمام رفت:

-         غذاتون که تموم شد برین سرکار!... شهلا، حرفم بی حرف!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مهاجرین ترکستانی ساکن ایران از نیروهای مخفی شوروی وحشت دارند. در زمان حکومت پهلوی دوم، عده ای از مجاهدین ترکستانی را مخفیانه از ایران ربوده یا سرهایشان را بریده بودند.
ترکستان در تاریخ/ اراز محمد سارلی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...