ملکـه - قسمت 73

هیچکس در آنجا دیده نمی شد و فضای نیمه تاریک، از خالی بودن این بخش از خانه، حکایت داشت. دوباره صدا را شنید. به طرف در نیمه بازی که صدا از آنجا می آمد، رفت. از لای در نگاه کرد و در کمال تعجب شیرزاد را دید که روی مبل بزرگی نشسته بود. او با خوشحالی، پاهایش را تکان می داد و با شادمانی، می خندید. به نظر می رسید که در حال گفتگو با شخصی است که از آن زاویه، فقط کفش هایش دیده می شد. می خواست در بزند که کسی از پشت سر صدایش زد:

-         خانوم خوشگله!

برگشت و مرد سمج را دید. خون به صورتش دوید:

-         آه، بازم تو؟

-         ارادتمند شما هستم! (قدمی به طرف او برداشت) تا هر جا که بری، دنبالت میام. مهوش، پریوش!

-         گمشو آشغال! (به این ور و آن ور نگاه کرد) عوضی گرفتی، کثافت!

 در فکر برداشتن آباژور و دور کردن او بود که ناگهان صدای مردانه ای، از پشت سر به گوشش، خورد:

-         بزغاله! نشنیدی خانوم چی گفتن؟ گمشو!

و به دنبال آن، مشتی را دید، که از کنار صورتش گذشت وبه شدت با چانه ی مرد مزاحم، برخورد کرد. دومین مشت آماده ی فرود آمدن بود که طرف پا به!  فرار گذاشت. شیرزاد، ناسزا گویان، به دنبال او می دوید که فرزاد،  دستش را گرفت و نگهش داشت:

-         ولش کن، در رفت (پسرک را زیر بغل زد و برگشت)ببخشید خانوم، شما چیزی نشدی...

با دیدن افروز، ناگهان خشکش زد. شیرزاد، خودش را از دست او خلاص کرد و به خواهرش رساند:

-        سلام آبجی جون!

و به آغوش او پرید.

-       این مرتیکه کی بود؟...بیا بریم پیش ما. همه چی هست! اوس اکبر، همه چی برامون آورده! (دست خواهرش را کشید و او را به داخل اتاق برد) ببین! (او را جای فرزاد نشاند) ما یک ساعته اینجائیم!

افروز، یکوری و زیر چشمی به فرزاد که هنوز سرپا ایستاده بود، نگاه کرد و با دیدن لبخند او قوت، قلب گرفت:

-         ممنون!

-         خواهش می کنم! ولی چرا هر دفعه که همدیگه رو می بینیم، یه دعوا اتفاق میفته! (خندید و در مقابل او نشست) نمی دونستم که شما هم میاین و گرنه... (رو به شیرزاد) این رسمشه، چرا به من نگفتی؟

شیرزاد، روی دسته ی مبل خواهرش نشست:

-         تو که انگار نه انگار که (نیشگون افروز، ساکتش کرد) آخ!

-         انگار نه انگار، چی؟ (متوجه اشاره ی او شد) ... آهان فهمیدم. به خاطر لباسامه،آره؟! (خندید)

-         آره دیگه! این چه لباسایی؟ همه، حتی اوس اکبرم، لباسشو عوض کرده ولی تو...نچ، نچ! (با تاسف سر تکان داد)

-         خب لباس ندارم! همینه که هست!

-         بیا بگم، آبجیم برات یه دس لباس بدوزه، ماه!... لباس خودشو ببین! (دست افروز را گرفت) بلندشو آبجی، که ببینه! 

-         بده، خوب نیست! اِ، یعنی چی؟

کشمکش بین آن دو، باعث گردید تا فرزاد، با خیالی آسوده  به افروز چشم بدوزد:

-           اووووم! خیلی خوشگله! ...واقعا...چقدر زیباس!.. آه!

با شنیدن این کلمات، شیرزاد از اصرار بیشتر دست برداشت. سرجایش نشست و مشغول خوردن شد. در این اثنا، اوستا اکبر، سینی به دست، وارد شد:

-          بیاین بخورین و کیف کنین! به این میگن بستنی! همه چی داره: موز، توت فرنگی، آناناس! ...آه، سلام دخترم! (تعارف کرد) بفرمائید، اول شما... مغز پسته هم داره!

افروز، یکی از لیوان های بلند را برداشت و همزمان دست شیرزاد به طرف سینی دراز شد، ولی انگار که خجالت بکشد، در وسط راه دستش را عقب کشید. اوستا اکبر، چشمکی به او زد:

-         وردار بابا! من میرم یکی دیگه میارم! (شیرزاد لیوان را برداشت و او رو به فرزاد کرد) راستی،... خسرو خان، داره دنبالت میگرده! (سرتکان داد و به طرف در رفت) خیلی شنگوله!

-         ترو خدا مشد اکبر، نگی من اینجام که الان حوصله شو ندارم! 

-         باشه، درو می بندم که راحت باشین!

قبل از آن که در اتاق بسته شود. شیرزاد، لیوان به دست، از روی دسته ی مبل پائین پرید:

-         منم برم، یه سر و گوشی آب بدم!

ودر حال هورت کشیدن بستنی، آن دو را تنها گذاشت. پس از چند لحظه سکوت، افروز، لیوانش را به طرف فرزاد، دراز کرد:

-         بفرمائین، شما بخورین

برای دیدن او سر بلند کرد و آن گاه بود که نگاهش به چشم های مرد جوان افتاد. آتشی در قلبش شعله کشید. سراپایش را سوزاند و بدنش را به لرزه انداخت. با خودش فکر کرد:

-         چرا اینجوری نگام می کنه؟ ... تو که می خوای نامزد کنی، پس چرا داری منو می سوزونی؟! ... اما، اما چرا خودمو گول بزنم؟ من عاشقشم! نباید بذارم بره! ...نمیذارمم بره!... بدون تو! ...نباید اونو از دست بدم! فرزاد! فرزاد!....

در یک آن، تصمیم به اعتراف گرفت. لب هایش را از هم گشود و خواست حرفی بزند که ناگهان در باز شد و خسرو وارد اتاق گردید.  

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...