ملکـه - قسمت 77

در میان جار و جنجال اهالی حمام، بار دیگر زنگ تلفن به صدا درآمد. عشرت، به طرف تلفن می رفت که ناگهان پیمان، در جلوی او و نزدیک پاشویه، به شدت زمین خورد. قطع یکباره ی نفس کودک، او را وحشت زده کرد. جیغ های پی در پی پرستو و شتاب زدگی دخترها، باعث برخورد شهلا به عشرت گردید. هر دو به زمین افتادند و به دنبال آن، فاجعه ای وحشتناک به وقوع پیوست. سر شهلا به لب پاشویه اصابت کرد و جویی از خون به راه افتاد. فریاد بابا اسد که به طرف راهرو می دوید، بقیه را به تکاپو واداشت:

-          میرم دکترو بیارم

افروز و نرگس، به یاری شهلا شتافتند. شیرک و ممل، به داخل حوض پریدند و بدن عشرت را که نیمی داخل حوض و نیم دیکر، بر روی پاشویه افتاده بود، با کمک طلعت و مهوش بیرون کشیدند. ننه مارال، نگران پیمان بود ولی گریه ی کودک، نشانه ی امید بخشی بود.

دکتر«ابراهیم» که مطبش کمی پائین تر از گرمابه قرار داشت، زودتر از مش اسد، خودش را به سر حمام رسانید و با دیدن وضعیت شهلا، تلفنی، درخواست آمبولانس کرد. کمک های اولیه را انجام داد و با رسیدن اورژانس، به سراغ عشرت رفت.  دست و پای متورم دختر، باعث گردید تا او را نیز به بیمارستان بفرستد. افروز و حیدر که تازه از راه رسیده بود، با اورژانس همراه شدند.  

سر حمام به ماتمکده تبدیل شده بود. همه دور تلفن جمع شده و در انتظار تماس افروز بودند که حسن، سراسیمه وارد شد و در این زمان زنگ تلفن نیز به صدا در آمد. مش اسد، با رنگی پریده و دستی لرزان گوشی را برداشت:

-          الو، بابا! ... شهلا؟ عشرت؟... وای، وای! ... چی؟ خون بدین! (طلعت، ضجه زد و خود را به آغوش پدر رسانید) باشه، خودمم الان میام

پس از قطع تماس، با فریاد همه را ساکت کرد:

-          من با حسن میرم بیمارستان (بادبزنش را برداشت) بی خود راه نیفتین بیاین اونجا، ها!

بچه ها را به عمو رجب و ننه مارال سپرد و به راه افتاد. در حال خروج بودند که مادر عشرت، با پاهای برهنه و شیون کنان سر رسید. زن بیچاره! با دیدن جمعیت جلوی گرمابه و به تصور مرگ فرزندش، غش کرد و بر کف خیابان افتاد. جسم مدهوش او را به مطب دکتر «ابراهیم» رساندند. طلعت و نرگس را بالای سرش گذاشتند و با موتور «تقی ریش» به سمت بیمارستان «لقمان» حرکت کردند.       

شب از نیمه گذشته بود که «ابی» با خبرهای امیدوار کننده بازگشت. بی تابی مادر عشرت را که دید، به طرف او رفت:

-         آبجی، گریه نکن! چیزی نشده که. یه ذره، پای بچه ت، کوفته شده بود و دو تا از انگشتاشم، در رفته بود. جا انداختن و یه سوزن بهش زدن، گرفت خوابید. خیالت تخت!

به طرف ننه مارال برگشت:

-         بی بی! نمیدونی، تو بیمارستان چه محشری درست شده بود! دسفروشای خیابون قزوین و امامزاده حسن و هف چنار، همه ریخته بودن اونجا. چرخی با چرخش. موتوری با سه چرخه ش! وانتی، طحافی ... (نرگس جیغ کشید: شهلا؟ شهلا چی شد؟) ... شهلا؟ (سرش را پائین انداخت) از اتاق عمل آوردنش بیرون!... می گفتن: یه هف هش ده تا! بیس تا، سی تا! بخیه خورده و یکی دو تام، شیشه، خون بهش زدن ... (اشک ننه مارال، بقیه را به گریه انداخت) بیچاره داداش حیدر! (دست، پشت دست کوبید) راه میره و به خدا شکایت می کنه. عمو ریحونم، همونجا، دم بیمارستان، همه ی جنساشو، تصدق شهلا کرد. یعنی، همه اینکارو کردن! میوه ها رو، می دن دست مردم و برا سلامتی شهلا، التماس دعا می کنن! فکر نکنم، هیشکی امشب بره خونه ش. فقط میرن خون می دن و بر می گردن ... (سر بلند کرد) این آبجی افروزو هم، خدا خیر بده. عین فشنگ! از اینجا می دوه اونجا و از اونجا می دوه اینجا! حواسش به همه هس. به دخترا، مش اسد، حیدر، ریحون، حسن... منم، اون فرستاد که به شماها خبر بدم و برگردم ...

ساعت هفت صبح بود که ممل و حسن و ابی، به تصور خواب بودن بچه ها، آهسته، آهسته، وارد گرمابه شدند اما زمانی که پا به درون سر حمام گذاشتند، همه را بیدار یافتند. خبر خوش آنها:

-          شهلا به هوش آمده، حالش خوبه

خیال همه را راحت کرد. نرگس و شیرزاد، چیزهای را که افروز سفارش داده بود، مانند: لباس زیر، بشقاب و قاشق و لیوان و ... را جمع آوری کرده و به مردها تحویل دادند. در گرمابه که پشت سر آنها بسته شد، بچه ها با خاطری آسوده به خواب رفتند.                      

سه روز بعد، عشرت از بیمارستان مرخص گردید ولی مداوای شهلا، به درازا کشید. نه روز از آن شب تلخ گذشت و سر انجام در صبح دهمین روز که مصادف با هشتم مهرماه بود، او را نیز به خانه یا همان گرمابه! منتقل کردند. در تمام این مدت، افروز، شب ها را در بیمارستان به سر می برد و روزها، سخت و پر تلاش کار می کرد تا نبودن شهلا و عشرت و مدرسه رفتن بقیه ی دخترها را، جبران نماید.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...