به دنبال واقعیت

دکمه ی گوشی همراهش را فشرد و لیست مخاطبین سیم کارتش را مرور کرد. بی هدف اسامی را می خواند:«پرویز...محمد...ایاز..محسن...» روی هیچ کدام مکث نکرد. همه را رد کرد تا به یک شماره ی ایرانسل که با نام «؟» ذخیره شده بود، رسید. بر روی آن توقف کرد. شماره را خواند و با خود کلنجار رفت. به مغزش فشار می آورد اما ذهنش پاکِ پاک بود. چیزی را به خاطر نداشت. هرچی فکر می کرد، به جایی نمی رسید. مردد بود که تماس بگیرد یا نه؟. چندلحظه ای ساکت ایستاد و به دورو برش نگاه کرد. جایی که ایستاده بود، درست وسط پارک شهرقرارداشت. ساعت بزرگ پارک، حدود 12ظهر را نشان می داد. دوباره به علامت سوال و شماره ی تلفن، نگاه کرد.بالاخره بر تردیدش غلبه کرد و دکمه ی تماس را فشرد. پاسخ: «دستگاه مشترک موردنظر خاموش میباشد» را شنید و تماس قطع شد. کمی بیشتر فکر کرد. واقعا برایش جای سوال بود:«شماره ی کی میتونه باشه؟» از موقعی که لیست مخاطبینش را مرورکرده بود، مدتها می گذشت. بدون معطلی، شماره رو پاک کرد و به راه افتاد و از پارک خارج شد.

چند قدم آن طرف تر، درگوشه ای از پارک که خلوت بود، دختری با چشمان اشکبار، دورشدن پسر را نگاه میکرد. اوبا دستانی لرزان، دکمه خاموش بودن گوشی رو نگه داشته بود.

                                                        «مصطفی»

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...